مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
اچه اچه ache ache قدم برداشتن متزلزل و سست کودک
لت کولو late koo loo هموار کردن سطح کرت های برنج به کمک تخته های مخصوص
کرسخ kar seKh چوب بلندی که جهت بالا بردن دسته های گندم بر سر کوپا به کار ...
سرکه ای بن که ای sar kaey benkaey لفظی منظوم برای هشدارکودکان و نوجوانانی که قصد چیدن گردو ...
ششار سر sheshaar sar از توابع منطقه ی رامسر
ول جو vale joo نحویده
مارکاسه شو maar kaaseshoo سور دادن خانواده های داماد به خانواده های عروس یک شب پس از ...
برج رادکان borj e raadkaan به شماره ثبت آثار ملی ۱۴۵این برج نزدیک روستای رادکان و در ...
اوله oole آبله
پا به پا بویین paa be paa baviyen لنگه به لنگه شدن کفش ها
لوسری lzvesari انعامی که در جشن ها به عنوان هدیه به آشپز پرداخت شود
میرزا نهار mirzaa nehaar ۱غذایی که بین صبحانه و ناهار میل شود
تشت زن tasht zan ۱کسی که بر تشت می کوبد ۲کسی که ریتم سما را با تشت به اجرا ...
سلناز selnaaz ۱گاوی که از پیشانی تا دم رگه ی سفید داشته باشد ۲نامی برای ...
او گیر oo gir ۱آبگیر حوضچه ی طبیعی ۲تخته ی نازک
چارخیک chaar Khik شکمی که از پرخوری بر آمده شد
نتانم بین natanem bin حسود
پی روز pay rooz پریروز – دو روز پیش
لره lere صدا – نعره
میرکا mirkaa خر مهره مهره ی گردنبند و دانه ی تسبیح
گیلا gilaa گاو زرد رنگ
اوباد o baad ۱بیماری قند ۲بروز حالاتی از استسقا
کلو kaloo گوساله،نوزاد یکساله ی گاومیش
اردال ardaal اشیا بزرگی که حمل و نقل آن ها با دشواری انجام پذیرد
دست دنگوئن dast dengoen ۱آلت دست قرار دادن ۲مسخره کردن،سر به سر گذاشتن
پل گردن pel gerdan مرتعی جنگلی در منطقه ی کجور
اندک andak مقداری – کمی
سرنک sarnak گردوی درشت
سرجم sar jam همه – کلیه
بپوشین bapooshiyan پوشیدن
خرمندی Kher mendi نوعی خرمالوی وحشی با میوه های ریز – خرمالوی جنگلی که از ...
پکین pekin ۱کمر به پایین – باسن – کفل – قسمت ران از پشت – میان دو پا ...
چنش chennesh چندش
گوز خار gooz Khaar کسی که زیاد می گوزد
پرومار – هاکردن per o maar haakerdan کنایه از:ناسزا گفتن – فحاشی کردن
بسوتی basoti اسم مفعول سوختن – سوخته شده
ملیار melyaar دشت در برابر کوه
براجن baraajan ۱بساز ۲درهم آمیز
دکاشتن dekaashten ۱کاشتن زراعت
بی خون biKhoon نوعی نفرین که بیشتر برای حیوانات و اشیا به کار رود
چی یر chiyer برای چه؟ – چرا؟
شهریار shahryaar شهریار پسر پادوسبان از شاهان پادوسبانی که مدت سی یک سال(۱۴۵ ...
تلاجو talaa joo از توابع کلارستاق چالوس
اهن ehen بلی – آری
انگوس angoos انگشت
پرده هکاردن parde hekaarden ۱شرم از حضور یافتن در جمع دیگران ۲روی نهان کردن عروس،در ...
دمالک demaalak ۱پشتیبان ۲مراقب و مواظب
قروبامشی gharobaameshi ۱گربه ی نر ۲صدای درگیری گربه ها
درنجس darenjes ۱کوفته – درمانده ۲ریز شده
رخ پخک reKh peKhak بسیار ریز

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۶
mod_vvisit_counterديروز۵۴۸۷
mod_vvisit_counterاين هفته۱۲۷۴۲
mod_vvisit_counterاين ماه۱۷۰۰۰۴
mod_vvisit_counterجمع۱۴۳۸۱۸۹۰

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني