|
ها جير بيمئن |
haa jir beyaamoen |
به هوش آمدن – آگاه شدن – هشيار شدن |
|
هائيز |
haaiz |
عملي در پخت برنجدر پختن پلوي آب كشي مقداري از آب جوشيده را ... |
|
هائيشت |
haisht |
۱دانه ي گندم يا برنج برشته شده ۲تفت داده ي گوشت و پياز چرخ ... |
|
هابجي |
haabji |
۱پاك شده – سوا شده ۲كنده شده ۳انتخاب شده |
|
هابجي دبجي |
haabji dabji |
با وسواس چيزي را انتخاب كردن |
|
هابجيئن |
haabjian |
۱پاك كردن علف هاي هرز از مزارع و باغ ها ۲پاك كردن و جدا كردن ... |
|
هاتت |
haatet |
۱به اين زودي ۲به زودي زود |