مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
لنگ تکه leng tekke نوک پا – با پنجه ی پا
ره ra مخفف رای – میل و خواسته
کاچیkaachi كاچي – غذايي مقّوي با آرد و شكر و روغن و زعفران كه بيشتر مورد استفاده زنان زائو قرار مي گيرد
کچوک kachook قاشق چوبی کوچک
او دار oo daar ۱آبدار هرچیز پرآب ۲نگهبان آب
بوانه bavaane از دهکده های متروک و قدیمی فخر عمادالدین واقع در استرآباد ...
ناز بند naaz band ناز بند
اسفناق – تری esfenaagh taray اسفناق قلییه که نوعی غذاست
جز کوت کوت joz kooot kooot از انواع گردو بازی
سرند sarend غربال
چایی پج chaaei paj ۱دم کننده ی چای
بجوشنین bejooshienian جوشاندن
بیری beyri از توابع دهستان بیرون بشم کلاردشت،عباس آباد
ماده تلا maade telaa طلایی که عیارش بالا باشد
بق مرنیئن beghmerennien کتک زدن بسیار به وجهی که شخص ضارب از عمل خود رضایت حاصل نماید،که ...
تی تی titi شکوفه ی درختان سیاه ریشه
اسب – په asb pe خرمن کوبی با اسب – به دنبال اسب در خرمنگاه،خرمن کوفتن
ززه بکشین zoze bakeshiyen زوزه کشیدن
هنما hanemaa نشان داده شده
برامندئن beraamendean رماندن
هکت hekat ۱وبال شده ۲خسته شده
د چمبلی de chembeli دو قلو
کزرک kazerek میوه ی کوچک و سفت
خاخر شی khaakher shi شوهر خواهر
دمتن dameten لگد کردن – پان هادن
رسم هاکردن rasm haakordan آیین نو گذاشتن – رواج دادن – بدعت گذاشتن
نو noo ۱از توابع دهستان بندپی بابل ۲تازه ۳قایق
قند سفره ghand sefre سفره ای پارچه ای که در آن قند را خرد کنند
ملیک melik ۱قی چشم ۲در سوادکوه به صمغ درختان گویند ۳کوچک
ساوین saavin صابون
هوی hooy صوتی برای دور کردن و راندن گاو وحوش
تلی گلند tali galend مزرعه ای در شمال شرقی بالا جاده کردکوی
پیزا pizaa ۱نهال گوجه،خیار و غیره ۲دو فرزندی که پس از هم به دنیا آیند ...
تودائن to daaen تاب دادن
ای ay دوباره
پپی او papi o پس آب
پس pos رماندن حیوان جهت هدایت به سمت دام به منظور شکار کردن آن
جورا jooraa جای بند شلوار
بی غار bighaar بیگاری کار بی مزد و رایگان
آ برا aa beraa ۱ای برادر ۲از اصوات در مقام تعجب و یا افسوس
به سنگک be sangek به وحشی که کوچکتر از نوع معمولی است
پسند هکاردن pasend hekaarden پسندیدن
تجاک tajaak پرش متوالی و متناوب پرندگان بر روی زمین
قت هیته ghet hayte فشرده شده – فشار داده شده
هول بخردن hool baKherden ترسیدن – هراسیدن – وحشت کردن
پاپلیچ paa pelich ۱پیچ خوردن پا ۲سرگردانی در کار که خود شخص مسبب آن باشد
چنده کله chende kele نوعی اجاق گلین
پرده parde حصار چوبی
آتش کش aatesh kash خاک اندازه فلزی که در جابجایی آتش به کار رود
مخمل maKhmal نوعی پارچه ی قیمتی

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۹۵
mod_vvisit_counterديروز۲۵۰۹
mod_vvisit_counterاين هفته۹۴۶۴
mod_vvisit_counterاين ماه۶۵۱۴۳
mod_vvisit_counterجمع۱۱۹۱۱۲۹۵

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني