مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
ازیرک ozirak نام گورستانی قدیمی در جهت غرب دهکده ی کندلوس از آبادی های ...
هو هه how ha ۱صدایی که چوپان برای توقف گوسفندان ادا کند ۲صوتی برای تعجب ...
جره جا jare jaa آشغال دانی – زباله دان
دکته dakete افتاده
شورا بون shooraa boon محل شستشوی مرده – غسال خانه
جیرز jirz سبزینه ای است که در سایه ی درختان جنگلی می رویدجیرز بوته ...
دلنگتن delangetan ۱داخل کردن ۲خرد کردن
بزممیج bez mamij ۱نوعی گیاه از تیره ی سرخس ۲پشگل بز
تندی tendi ۱تندی – سرعت ۲خشونت ۳تیزی
پرچور par chevar روستایی از بخش عباس آباد واقع در لنگای قدیم
بیشتن beyeshten ۱گذاشتن ۲فرو کردن در چیزی ۳نزدیکی کردن و سپوختن
ول شو valshoo لات بی سر و پا – بی فرهنگ – بی بندوبار
وریج varij نام روستایی در چهاردانگه ی هزارجریبی ساری
چکن بن chakan ban ۱پوزه بند ۲روشی برای قانع ساختن آدم های پرچانه
ول گس vale ges گردن کج
کر دچیین kar dachiyen چیدن خرمن شالی
خصیل جار Khasil jaar محل کاشت قصیل
اسلام علیک خالخالک assalaam aleyk Khaal Khaalek از انواع بازی های بومی و دخترانهروش بازی به این ترتیب است ...
بوه bavve بشود
توت باغ toot baagh ۱از توابع خرم آباد تنکابن ۲باغ توت
ورگه لم verge lam گیاه رونده و خاردار که به دور درختان پیچد
کلف بزن kalaf bazen ۱ببلع،بخور ۲امر بلعیدن از سر تحقیر و تحکم
ورمتون varmetoon از توابع لاله آباد بابل
غیچ غریچ ghich gherich آوایی که از باز و بسته شدن لولای زنگ زده ی در و پنجره برآید ...
انیشکی anisheki انه شکی
ور بویین var baviyen ۱آغشته شدن ۲کج شدن
درغ derogh دروغ
مول بویین mool baviyen دم در نیاوردن و پنهان شدن
پایین شمشک paaein shemshek روستایی از دهستان روش آباد شهرستان گرگان مشهور به شموشک ...
شهر تیر shahre tir تیر چوبی سقف از جنس شمشاد
پاسکوت paaskoot آشغال درون بینی
پته خئل pate Khoel خاکستر گرم
اروس – بانگام eroos baangaan گوجه فرهنگی – گاهی به معنی بادمجان هم به کار رفته است
پو poo ۱فوت دمیدن به آتش با هر چیز ۲راز و رمز
پوس کلا poos kelaa کلاه پوستی
افتچه aftoche آفتابه ی کوچک
هرته هرته herte herte مرتب خندیدن – خنده ی پشت سرهم
خربزه لو Kharbeze loo بوته ی خربزه
لاش laash ۱مردار ۲شکاف ۳کش دادن مایعات و مواد چسبناک مانند عسل
هاچقستن haacheghesten جنبیدن
لکنه lakenne ۱کسی که تلوتلو خوران راه می رود ۲مندرس و از کار افتاده
سز دار soz daar ۱کوهی در بالا جاده ی کردکوی ۲درخت سبز
ول آدم vel aadem آدم هرزه گرد
ساک saak
برزینیین barezinniyen ۱مچاله کردن ۲شستن و رها کردن
تک تو tako to تحرک – جنبش
انگوس – بن angose ban ۱به اندازه ی بندانگشت ۲بندانگشت
غاره ghaare غرش
خیاط سر Khayyaat sar نوعی مراسم در عروسی که خیاط برای دوختن لباس به خانه ی صاحب ...
چرخی باد charKhi baad از انواع بادها محلی – گردباد

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۳۲۹
mod_vvisit_counterديروز۷۷۷۶
mod_vvisit_counterاين هفته۴۵۸۶۴
mod_vvisit_counterاين ماه۱۶۷۳۱۲
mod_vvisit_counterجمع۱۵۸۴۷۷۴۲

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني