تب تب(teb teb)

۱از اصوات قطره قطره ۲دانه های برنجی که براثر داغ شدن در روغن از شلتوک بیرون آیند


گويش هاي اين لغت در شهرستانهاي مختلف
شهر لغت آوانگاري
بهشهر تب تب teb teb
ساري تب تب teb teb
قائمشهر تب تب teb teb
بابل تب تب teb teb
آمل تب تب teb teb
تنكابن تب تب teb teb

راي

ليست نام ها

نظر اعضا

ابتدا با اطلاعات كاربري وارد شويد يا عضو شويد

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۵۰۰۳
mod_vvisit_counterديروز۶۹۶۰
mod_vvisit_counterاين هفته۱۱۹۶۳
mod_vvisit_counterاين ماه۱۲۰۳۵۲
mod_vvisit_counterجمع۱۵۱۹۰۶۵۶

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني