مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
چلق chalgh کوچکتر
خدا جن Khodaa jon خدای عزیز
پس پیرو pas piroo چهار روز دیگر
چله بزوئن chelle bazooen عوض کردن مکان
کادوزی kaadoozi نام یکی از گروه های نژادی ساکنین قدیم شمال ایران که کادوسی ...
خر مزه Khar meze خربزه
دسور dassoor مانند – همانند – مانند آن
بائوج خیل baaooj khil روستایی از بخش عباس آباد تنکابن
دل هول del hool ترس واهمه
بگردستن bagerdesten ۱گردیدن – گردش کردن ۲جستجوکن
شیری shiri ناتنی رضاعی
پلوره pelooreh ۱صدای اسب به هنگام غذا خوردن ۲غرش گربه سانان بزرگ هم چون ...
آج aaj ۱نوعی قارچ ۲پوست کندن انار،گردو و پرتقال
مله گرد male gerd ولگرد
ته بزان te bezaan هنگام نورافشانی آفتاب – طلوع خورشید
سفید خنه sefid Khone اتاق سفید رنگ که در افسانه های عامیانه پر از خم های طلا و ...
نهل nehel ۱تکان دادن مختصر ۲با آهستگی به چیزی دست زدن
چلوشور cheloo shoor سطلی که با آن از چاه آب می کشیدند
زله گوشت zele goosht گوشت لخت
بورا booraa از توابع دهستان بندپی شهرستان بابل
کرچک kerchek نام پرنده ای شکاری،نوعی عقاب
میرار کلا miraar kelaa از توابع لفور سوادکوه
هاننه haanane ۱آن مقدار – آن اندازه ۲اشاره به دور
غال غاله ghaal ghaale سر و صدا – غلغله
نهار nehaar ناهار
کفینک kafinek چوب هلالی مانند بالای پنچره – کتیبه
بازآمدن baazaamadan دو چوب شاخه دار بلند که بر آن سوار شده و راه روند
رش rash ۱مایع غلیظ – مایعی که با برخی مواد و املاح مخلوط شده و غلیظ ...
کینگ چرخ kinge charKh رقص با باسن
واش سره vaash sere از توابع بندپی بابل
میست بازی mist baazi مشت بازی – مشت زنی
زنجو zenjo ترشح زخم
زواره zooaare سوراخی برای خارج نمودن تپاله ی گاو و گوساله یا پهن اسب و ...
کیکا kikkaa غوزه ی پنبه
کشش هکاردن kashesh hekaarden وزن کردن
نزن دکار nazendekaar از انواع بازی های بومی متداول در غرب مازندران
برکن barken دیگ بزرگ مسی که در مجالس(عروسی و عزا)استفاده می شود
کدیر kadir دهستانی واقع درمنطقه ی نوشهر
کندلوس kandeloos روستایی از توابع زانوس رستاق کجور
زوغله zooghele به طور کامل کبود و سیاه شده
کوه هارون koohe haaroon کوهی در هفت کیلومتری جنوب شهرستان علی آباد کتول به ارتفاع ...
پی به پی pey be pey ۱پشت سرهم ۲تک تک
یلخی yelKhi وحشی – اسب سرکش و رام نشده – رمه ی اسبان وحشی
دسره de sare دو طرفه – دو جانبه – دوسره
تاخت هاکردن taaKht haaakerden دویدن – تاختن
دورکش هکردن doorkash hakerdan ۱پس رفتن و یورش بردن ۲فنی در کشتی لوچو
سوا sevaa روستایی از ناییج نور
پنداس pendaas ۱خار و خاشاک و اشیایی که موجب بند آمدن آب لوله و گنگ گردیده،در ...
کشش kashesh توزین،وزن کردن
جزهادان jez haadaan ۱حالت سوزاندن سریع ۲دل کسی را به درد آوردن

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۴۹۹۱
mod_vvisit_counterديروز۵۶۰۸
mod_vvisit_counterاين هفته۲۹۲۵۲
mod_vvisit_counterاين ماه۹۳۸۶۸
mod_vvisit_counterجمع۱۵۳۴۹۸۲۰

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني