مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
دل ضف dele zaf ۱با خوردن غذای حاضری،از فشار گرسنگی کاستن ۲دل ضعفه ی ناشی ...
خاشکه سوت Khaashke soot ۱پارچه و یا هرچیز نیم سوز ۲چیزی که در اثر گرمای شدید آفتاب ...
پیر سالمونی pir saalmooni سرپیری – هنگام پیری
شیران پیران shiraan piraan پر و خالی کردن
لونج lonej ۱اهل روستای لو ۲طایفه ای در مازندران غربی
بچابچا bechasa bechaa پامچال
نهیل هدائن nehil hedaaen ۱کج کردن – مایل کردن – اریب کردن ۲تکان مختصر دادن
پس کش هاکردن pas kash haakordan ۱فروکش کردن ۲بازدمی که پس از تنفس عمیق بیرون آیدفروکش کردن ...
زنگوله zangola زنگی که بر گردن چهارپایان بندند
په کل pe kel ۱دنباله چیزی را گرفتن – پی جویی ۲نشان پا
پاروش paaroosh نامی برای گاو سبک پا و تند و تیز
زمن zemon زمان – زمانه
کل بمان kal bomaan ۱گاومیش سه ساله ۲به مرحله جفت گیری رسیدن ۳آمادگی جنسی چهارپایان ...
ارش ersh اوج – بالاترین نقطه
اشگیلک eshgilak حلقه ای نخی که به کیسه دوزند و دو کیسه بار را با آن به هم بندند ...
تل کو taleko نوعی گیاه خودرو و هرز
شب نیشت shab nisht شب نشینی
لیمو مولک limoo moolek لیمویی که در فصلی غیرمعمول بر درخت ظاهر شود
پغوک peghok ۱به هم جمع شدن – مچاله شدن ۲منقبض ۳اخمو
کوهسار کنده koohsaar kande از توابع میاندرود شهرستان ساری
لاپاشمه laapaashme گشاد و شل
لوچین loochiyan
کاشت کارزار kaasht kaarezaar کنایه از:خشتگی زیاد
بهار خمن behaar Khaman مرتعی بین کدیر و کالج نوشهر
لینگ مچ linge mech
آینه –کا aayne kaa آینه ی کوچک
گارس gaars ۱نوعی پارچه که از آن چارقد تهیه شود ۲ارزن
افتا – زردی eftaa zardi ۱هنگام غروب ۲شفق
لس کتار las ketaar پرحرف – حراف
شودماله sho demaale پایان شب – اواخر شب
بخوشتن baKhooshten ۱خشکیدن ۲لک دار شدن – لک زدن
مافوری هاکردن maafoori haakerdan پوزه بند زدن بر چهارپا
یته دیر yete deyar یکی دیگر
پکاپ دینگئن pekaap dingoen ۱پشت پا انداختن در کشتی ۲پشت پا زدن
ول ویل vale vil کج و ناراست
پنج انگوس panj angoos پنج انگشت – گیاهی است که مصرف غذایی دارد
شرجه sherje شیرجه
سلنگ seleng نوعی هلهله و صدای شادی بخش و نشاط انگیز که در جشن ها یا کارهای ...
برجی سمبال barji sembaal گوسفند دم سفید شکم سیاه
بن مرز ben marz پایین ترین مرز الی زار مرز پایینی
پش کتک pesh katak ۱پیشین ۲کسی که در هر کاری خود را مقدم داند ۳پیش افتاده
ات سنگ او at sang oo مقدار آبی که بتواند سنگ آسیاب را حرکت دهد
خاچک khaachak از توابع دهستان واقع در منطقه ی کجور – نام یکی از روستاهای ...
شدار شدار shodaar shodaar هیاهو – جار و جنجال
چال بنی chaal beni زیر و رو کردن غلات در چاله ی آسیاب آبی یا پایی
کالچم kaal cham چارق – پای پوش چرمی که از رو آن را با بندی می بندند و جنس ...
پنج شنبه ای panj shanbai مقدار خوراکی یا وجهی که شاگرد مکتب خانه در هر پنج شنبه برای ...
واساک vaasaak چشمه ای در هزارجریب بهشهر
یارز yaaraz نام مرتعی در نزدیکی روستای کدیر نوشهر
مئا meaa ۱مته ۲ابزاری که برای سوراخ کردن چوب و دیگر اشیا به کار رود ...

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۴۷۱۵
mod_vvisit_counterديروز۷۱۵۶
mod_vvisit_counterاين هفته۱۱۸۷۱
mod_vvisit_counterاين ماه۱۷۹۹۸۲
mod_vvisit_counterجمع۱۳۹۹۱۴۱۳

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني