مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
کین بنه بیشتن kin bene beyeshten کاری را راکد گذاشتن
دمچه demche مرتعی تابستانی در جنوب حصارچال در منطقه ی علم کوه کلاردشت ...
رف raf ۱تاقچه ای که در بلندی باشد ۲برطرف شدن
وهمان vahemaan بهمان – واژه ای که با کلمه فلان همراه است و اشاره به کس یا ...
شیرکره shir kere
دشتی dashti ۱قشلاق نشین ۲کسی که در دشت زندگی کند ۳کشاورز
گزکی gazeki ۱گذری اتفاقی ۲نوبتی
چارده chaarde یکی از روستاهای شرق کردکوی که در شمال بالا جاده واقع است ...
بزمی چال bez mi chaal نام ارتفاعی در سوادکوه
قرت ghort ۱جرعه – جرعه ی آب ۲زیرگلو
جو انجه آش jo anje aash نوعی آش با جوی کوبیده شده
شلم شوروا shalam shoor vaa بی انضباط – بی سر و سامان
شیر دار کلا shir daar kelaa از توابع بابل کنار شهرستان بابل
نرمه narme خرده چوب
تسک task ۱آدم قدکوتاه – کوتوله ۲نوعی پرنده ی کوچک به اندازه ی چکاوک ...
شرت هدائن shert hedaaen یک باره و ناگهانی ظرف آب را خالی کردن
خل Khel محلی که برای نگهداری گوسفند در بیابان درست می کنند – جایگاه ...
کوتن kootan ۱کوبیدن ۲کوبیدن بیضه های چهارپایان مثل گاو و اسب و
سموار سرلا semvaar sarlaa روکش بافتنی روی سماور
توسری نون to sari noon نانی که بر روی مجمع مسی پخته شودنان لواش محلی
واهشتن vaa heshtan ترک کردن – رها کردن – بجا گذاردن
لمبان lembaan این واژه کاربرد پسوندی دارد و به معنای فرو ریخته است
زرشک دره zereshk darre ۱مرتعی جنگلی در نزدیک روستای لشکنار نوشهر ۲نام روستایی ...
اله جارکشی ele jaar kashi یارگیری برای دعوا – قوم و خویش و ایل را وارد دعوا کردن
میانده meyaandeh از توابع کلارستاق چالوس
موزی باغ moozi baagh از توابع میاندرود ساری
وشان veshaan آن ها
دورانگ davraang نوعی ناسزا به معنی:مغرور و کله پوک
بتکنسن batkenessen بدکانیین
مونا گیتن monaa gitan میان گرفتن
بریم ور اسب berim var asb اسبی که در خرمن کوبی در مدار بیرونی خرمن می چرخد
یوشیج yooshij ۱اهل یوش ۲نام مستعار پدر شعر نوین ایرانعلی اسفندیاری معروف ...
شلا sholaa شولای نمدی و بلند گالش ها
بزکاپ bezekaap از فنون کشتی بومی با میاوندکشتی گیر چالاک تر در صورتی که ...
اندون endoon آبندون
زبان دروتن zebaan darvatan قدرت تکلم یافتن – زبان در آوردن
پر per ۱زیاد – فراوان ۲انباشته
چارپی chaar pey چهارپا – الاغ
مالش هادان maalesh haadaan در لغت به معنی نوازش دادن و در اصطلاح کنایه از:تنبیه شدید ...
سگ سکی sag saki صفت سگان از درندگی و سماجت داشتن
کش لاپیز kesh laapiz مثانه،شاش دان
تفسی tafsi آسیب دیدن آلت تناسلی زن به هنگام اولین نزدیکی به طوری که ...
زناییر zanaair تاخت و تاز نمادین به هنگام آوردن عروس به خانه ی بخت به وسیله ...
اتیر atir زمینی که یک سال از کاشت آن گذشته باشد
سر چویی sar chooyi
کری keri نام گاوی که به روی کمرش خطی سفید رنگ وجود داشته باشد
کل کاهار kal kaahaar بز نر جوان
دسه ماس dasse maas دستگیره
تر ter ۱مایع و لعاب چسبناک ۲برای تو
درنی darni نام مرتعی در آمل

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۳۲۸۵
mod_vvisit_counterديروز۳۸۲۸
mod_vvisit_counterاين هفته۳۱۸۹۰
mod_vvisit_counterاين ماه۹۹۹۹۶
mod_vvisit_counterجمع۱۳۲۵۰۳۳۶

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني