مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
نسام nesaam مکانی که آفتاب گیر نباشد
قلعه تاق ghale taagh قلعه ای قدیمی در جنوب منطقه ی بالا جاده ی کردکوی
پش بیموئن pesh bimooan ۱روی دادن – رخ دادن ۲قاطی کردن – دیوانه شدن ۳جلو افتادن ...
هجی بجی چش heji beji chesh کسی که چشمانی کوچک دارد – چشم ریز
اره – گیرون are giroon خواستگاری – بله برون
سیاقلاچ siyaa ghalaach کلاغ سیاه
شاب بزئن shaab bazoen قدم زدن – گام برداشتن
جو توره jo toore توبره ی جو
چوب بست coob bast از توابع دهستان گنج افروز شهرستان بابل
میج mayej کشمش
دم خت dam Khet هوای شرجی و مرطوب
مره more نوعی سبزی صحرایی که خاصیت دارویی دارد
درزن تا darzen taa نخ سوزن – نخ دوخت و دوز
زرد راجن zarde raajen گیاهی که در رنگ رزی برای رنگ کردن پارچه ها استفاده شود
بنه بزه آش bene baze aash آش ماست
اوزی oozi آب تنی – شنا
اومخ oomekh میخ هایی دست ساز به طول سی تا چهل سانتی متر که جهت اتصال تنه ...
تییک ببین tiyak babiyan ۱نوعی نفرین که براساس آن نفرین کننده آرزو می کند که پوشاک ...
پرو هدائن pero hedaaen ۱پرتاب کردن ۲با کفگیر،خوراک در حال پختن را برداشتن و باز ...
زون کچه بویین zevon kache baviyen ۱کف کردن از تشنگی ۲بند آمدن زبان
رز رز rez rez ۱خرد خرد ۲جو پوست گرفته
تناخس tenaa Khes ۱کسی که دوست دارد تنها بخوابد
هنگو hango از توابع نشتارود واقع در عباس آباد تنکابن
تودار too daar از انواع درختان جنگلی
اما amaa ما
مینجاق minjaagh سوزن ته گرد
وچیله vachile بچه ها
رگ به رگ ببین rag be rag babeyan ۱رگ به رگ شدن ۲ضرب خوردگی ۳گرفتگی عضله
جوهر johar ۱گوهر – جوهر – وجود ۲نفت ۳مرکب – جوهر
گرنام gornaam از توابع چهاردانگه ی شهریاری بهشهر
پلنگر palangar گرفتگی عضلات – رگ به رگ شدن انگشتان دست و پا
لب بداه lab bedaa لبریز کرده
دب dab ۱نهیب ۲رسم
کانده راست kaande raast از فنون کشتی محلیدر این فن دست چپ فن زننده از روی کمر و دست ...
چل پیی شو chel peI sho شب هایی که اقوام و بستگان زائو در کنارش باشند
شیلانک shilaanak نوعی زردآلوی کوچک بسیار شیرین
تل توینه tal tavine تلخکام
بندبنا bandinaa ترکه هایی که جهت بستن مجموعه ی دسته های برنج مورد استفاده ...
پپین papin از توابع دابوی جنوبی بخش مرکزی شهرستان آمل
اخچه aKhche ۱بذر پیاز ۲پیاز کوچکی که پس از کشت دانه ی خاصی از آن پیاز ...
مارو بز maaroo bez بز پیشانی سفید
قئندری ghoenderi نوعی کفش از جنس پوست و چرم گاو
چوله رک choole rek وسیله ای سنتی در نجاری که توسط آن چوب را بتراشند
تغلی tegheli
انگه رو ange roo رودی در نور
دربن کلی dar ban keli قفل وبستی که به اتاق ها زده شود
شول و شیون sool o shivan فریاد و فغان همراه با گریه ی پر صدا در مصیبتی بزرگ
پپوبزئن papoo bazoen ۱با بیانی پوشیده و پرابهام سخن گفتن ۲مادینگی
واپشته vaa poshte از توابع خرم آباد تنکابن
ته اندی te andi به اندازه ی تو

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۶۶۵۶
mod_vvisit_counterديروز۷۵۰۹
mod_vvisit_counterاين هفته۱۴۱۶۵
mod_vvisit_counterاين ماه۱۶۹۷۱۹
mod_vvisit_counterجمع۱۵۶۲۳۹۸۱

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني