مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
گردنک بزوئن gerdenek bazoen ۱شاخ و شانه کشیدنی که گردن به چپ و راست بچرخد ۲نوعی حرکت ...
انگور گلام angoor gelaam برگ درخت انگور
درزپوش darz poosh زوار فلزی یا تخته ای
جن کوب jen koob چوبی که برای جلوگیری از نشت باران بر پشت بام های گلی کوبند ...
اشکپوس ashkapoos ۱هشت پای دریایی ۲به آدم پرخور نیز گویند ۳هم رزم رستم در شاهنامه ...
تاشیین taashiyen تراشیدن
دستوری dastoori مانند مثل و مانند
رق regh ۱مدفوع رقیق – اسهال ۲ریگ
چم cham ۱میزان کردن – سر و سامان دادن به امور – منظم کردن ۲فن – ...
سری sari ۱پسوندی به معنی متعلق به و مربوط به ۲تکه ای از پارچه
پچه لوک pechche look بسیار کوچک و خرد
کانج کانج kaanj قطعه قطعه
هیزی hizi ناپاکی
خزخزی Khez Khezi سرسری
درون deroon نام مرتعی در حومه ی بابل
اژدها ezhdehaa اژدها
گلی gali ۱گلو ۲چوبی که گوشه های دو جوال را به هم متصل کند و یک بار ...
گالی کومه gaali koome آلونکی که با ساقه ی گیاه مردابی پوشانده شده باشد
زهره zahre گیاهی سمی و کشنده
ارزه پوش arze poosh دماغه و پایانه هر چیز
پاسمه paasme گوه
بندا bendaa ۱پرچین – حصار دور حیاط خانه ۲ستون اصلی که چوب های فرعی در ...
پازهر paazahr نوعی تسبیح گران بها
مرکوئک markooek گونه ای کرم خاکی بزرگ و مار مانند به رنگ خاک
کاری سر kari sar خوشه ای که تازه دانه بسته باشد
سر و همسر sar oo hamsar ۱هم سالان ۲هم پایه
پلهم دشت palham dasht روستایی از خرم آباد تنکابن
بادبادک baad baadek ۱بادکنک ماهی ۲باد
پکل pe kal ۱محل پخت و پز در بنه گاه دام داران – آشپزخانه ی گالشی ۲پشت ...
گلچینی golchini از توابع اسفیورد شوراب شهرستان ساری
زکاسر zekaasar مرتعی نزدیک روستای پی مد نوشهر
غیچ ghich لاغر – باریک اندام
پلو paloo ۱پهلو ۲نهیب زدن به حیوانات برای به جا به جا شدن ۳این لفظ ...
کل kel ۱شخم ۲ورز دادن ۳کسی که سرزبانی حرف می زند
تمبلک tembelok ۱کم – مقدار کم ۲فربه – چاق
نیم من قر nim man ghor واحدی برای اندازه گیری شیر،برابر یک دوم من تبریز
بران beraan بران – بتاز
جورپ jorep جوراب
چک به چک chak bechak از انواع بازی های بومی که روش اجرای آن به شرح زیر است:دو نفر ...
لاخ دینگئن laaKh dingoen ۱چال انداختن ۲ایجاد ژرفا نمودن
یالو yaalo از توابع یال رود نور
شاق تیج هاکردن shaaghe tij haakordan ۱شاخ گاو نر جنگی را تیز کردن و آن را برای زخم کاری زدن آماده ...
پلا کش pelaa kash کفگیر به دست – کسی که پلو در دیس یا مجمعه ریزد
دزدک dezdek از توابع دهستان چهاردانگه ی هزارجریبی ساری
بالا – دسته baalaa daste از توابع دهستان گیل خواران قائم شهر
الاینه هاکردن alaayne haakerdan هویدا و آشکار کردن
خرتاب گلن Khortaab نام مرتعی در آمل
قمش ghamesh واحدی ابتدایی برای توزین برنج که معیار آن یک کف دست است که ...
سر چر sar char ۱خوردن بالای علف به وسیله ی حیوان ۲چیره و مسلط
تیساپه tisaa pe پابرهنه

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۵۳۱۴
mod_vvisit_counterديروز۷۴۷۴
mod_vvisit_counterاين هفته۲۷۸۹۱
mod_vvisit_counterاين ماه۲۰۲۸۰۷
mod_vvisit_counterجمع۱۶۵۵۱۲۵۴

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني