مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
ورداشت var daasht ۱زمین شیب دار و تپه ای ۲همسایه ی زمین زراعی
سر کش sar kash ۱بالا پوش نمدین اسب که به هنگام عرق کردن و برداشتن پالان ...
پر رو per roo پر رو – چشم دریده – بی حیا و بی شرم
گویی gooyi مدفوع حیوانات پهن،مدفوع گاو
گاندل gaandel ۱غلت در سرازیری ۲آلت تناسلی زن
پا بن paa ban ۱گرفتار اسیر ۲دلباخته
وسکل vaskal از توابع دابوی جنوبی در آمل
بخرین baKhrin بخر – خریدکن
کینه قاز kine ghaaz نام مرتعی در ارتفاعات لیند سوادکوه
خیر سر Kheyr sar از توابع دهستان کران شهرستان نوشهر
چخ cheKh صوت پرخاش گرانه برای راندن سگ گاه در مقام توهین و تحقیر افراد ...
گنجی ganji ۱حیوان خال خالی و دو رنگ ۲افرادی که دارای لک های پوستی باشند ...
تخته روگیر taKhte roogir نوعی روتختی که بر روی آن گل دوزی می شد
تپلاغ tepelaagh او یار سلام،نوعی علف هرز
پوس مز poos mez ۱کار کردن در برابر غذا در مقابل سیر شدن شکم ۲نوعی از روابط ...
نرکو narekoo ارتفاعی در سوادکوه
ممزمون mamzemoon از منظومه های موسیقیایی و حماسی مازندران
تخت وزون taKhte vezon مرتعی در سوادکوه
توتونی too too ni آتش خانه حمام
لتینه latina تخته ی چوبین که در پیش ایوان یا پرتگاه خانه نصب کنند
ویازی veyaazi ۱کش کشی ۲تیرکمان که با کش سازند
پیله کا pilekaa کوزه ی کوچک
بلفه بزوئن belfe bazooan اشاره و ایما با ابرو
تنگ سرقیش tange sar gheish چرم نازکی در پالان اسب
هی ددار hey dedaar مدام – پیوسته – پیاپی
تلی تلاس tali telaas خار تیغ
جل جندی jel jendey حلوای مخصوص که بی درنگ پس از زایمان به زائو می خورانند
ناجور naa joor ناهنجار – بدقواره – نامتناسب – ناساز
بی لوت biloot ۱هوای به هم خورده و ابری ۲آدم ژولیده و آشفته وضع
میان سدمه meyaan sedme فنی در کشتی لوچو
خل هادائن Khel hadaaen ۱سست شدن ۲زیر درویی
پله پوره pele poore تاول
ساک بزان saak bezaan در انتظاری طولانی رها شدن به مانند علف زیر پا سبز شدن در ...
ازماک azmaak واژه ای برای پایان بازی
آدمک aademak مترسک
هدی hedi ۱به سوی هم ۲یک دیگر – همدیگر ۲به هم آمدن دو چیز
ازار جندی ozaar jendi غشی – بیمار مبتلا به صرع
کک بزوئن kok bazooen ۱برخورد کردن ۲کوک زدن لباس
شمیرون shemiroon از توابع بندپی واقع در منطقه ی بابل شمیران
سر چراغی sar cheraaghi اولین پولی که کسبه در سر شب و بعد از روشن شدن چراغ گیرند و ...
په جا داشتن pejaa daashten فاصله داشتن به ویژه فاصله ی میان ردیف درختان باغ
رگ بزوئن rag bazoen ۱شیر آمدن از پستان به طور ناگهانی – جهیدن رگ پستان در اثر ...
کروپی korooppi انبوهی از چیزهایی که در یک جا گردهم آیند
پلی دنه pali dene قدرت انجام کاری را داشتن
جیروبیر در بییاردن jiro bir dar biyaarden ۱سر و صدای کسی را در آوردن ۲کسی را تنبیه کردن
وخستائن vaKhestaaen ۱ایستادن،بلند شدن ۲بیدار شدن
ستاره بزوئن setaare bazoe نوعی نفرین که کنایه از:غروب ستاره ی بخت است
پس پیرو pas piroo چهار روز دیگر
شیرنی خرون shirni Khoron جشن نامزدی
هرن hen نام مرتعی در آمل

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۹۹۷
mod_vvisit_counterديروز۳۸۴۴
mod_vvisit_counterاين هفته۱۹۶۵۰
mod_vvisit_counterاين ماه۸۴۲۶۶
mod_vvisit_counterجمع۱۵۳۴۰۲۱۸

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني