مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
کس kas ۱شخص ۲خویشاوند ۳پشت و پناه
کرکف karkaf ککف که نوع درخت جنگلی است
جریک jerik ۱صدای گر گرفتن آتش ۲صدای ترکیدن و سوختن چوب و خاشاک ۳شیون ...
یه دنگ او ye dang ow اندازه آبی که برای به حرکت درآوردن یک دستگاه شالی کوبی به ...
خربنو Khar banoo نوعی گنجشک که به طورمعمول هفت تخم می گذارد که یکی از آنان ...
پهراشو pehraa sho پس فردا شب – سه شب آینده
غلطنه ghalotone جریمه تاوان عمل اشتباه
وردار var daar ۱پهن عریض ۲ینگه ی همراه عروس
بمرداک bamerdaak ۱آدم،مردنی که جهت تحقیر و توهین استعمال شود
نشتا nashtaa از توابع عباس آباد تنکابن
تا تله taattale نوعی گیاه هرز
دلیلم delilem ۱نام مرتعی در راه زیرآب به آلاشت ۲دیلم – اهرم آهنی
جازه jaaze ۱جارو ۲رو دیواری
ساخت و پاخت کاردن saaKht o paaKht kaarden کنایه از:گاوبندی کردن
للدوین laldevin روستایی در غرب گرگان
چاپغ chaapegh چپق
در گاشین dergaashiyan ۱بیرون رفتن ۲خارج شدن
سر هسل sar hassal مرتعی در گردنه ی بین لاشک و کجور
هرما haremaa ۱ازماه های تقویم تبری مطابق با ماه مهر ۲گرما زا
لنگا langaa از مناطق شرق تنکابن در زمان باستان که عباس آباد اکنون مرکز ...
زرد اهل zard ahel ۱پری شاهرخ – انجیرخوار ۲نام عملی:otiooos orioos
اسپرز esperez ۱روستایی از دهستان میان دو رود ساری ۲از توابع دهستان اندرود ...
خرج Kherj هزینه – خرج
اموج emooj گاو نری که یک نوبت برای شخم آموزش دیده باشد
بند چی band chi ماهی گیر
غار میین ghaar mayein درخت یا هر چیزی که گره های بزرگ در تنه اش باشد
ترشی نمک هکاردن tershi nemek hekaarden طعم غذا را چشیدن – مزمزه کردن
پلنگ چشمه palang cheshme مرتع و چشمه ای نزدیک روستای ونوش نوشهر
ورجر var jer به سوی پایین – به سمت سرازیری
سیب سیب sib sib در باور عامه،آوای روح مرده که شب هنگام و بیشتر در اول شب ...
کوججی koo jejei گل پامچال
کرچوب kar choob شیرخشت که ازگیاهان دارویی و خودرو است
غلت بزئن ghalt bozoen به پهلو غلتیدن
گشنون geshnoon از توابع لفور واقع در شهرستان قائم شهر
مراد meraad مراد – آرزو
سرایی غاز saraai ghaaz غاز خاکستری صحرایی
در هکردن dar hakerdan بیرون کردن
الیش elish ۱پاره – وصله ۲شقه کردن ۳صوتی در بیان خوشحالی
لترپج later paj دیگ بزرگ
نون ساز noon saaz چوب مخصوصی که با آن خمیر را پهن نمایند
غالته بخاردن ghaalte beKhaarden غوطه خوردن
باقاله – پوست baaghaale poost پوست غلاف باقلا غلاف باقلا
مقر بیاردن mogher biyaarden با فشار کسی را وادار به اقرار کردن
پاقله paaghle باقلا
انو بنو ennoo bennoo اندود کردن سطح اتاق و یا دیوارها با مخلوطی از گل و پهن گاو ...
پی دکردن pi dakordan با دهان دمیدن – فوت کردن
سس sas ۱بی نمک ۲بدمزه
اجو ajoo نام مرتعی در کجور
قاندواری ghaandevaari مرتب کردن وسایل در خانه –منظم کردن
زات داشتن zaat daashten ۱اصالت داشتن ۲استعداد داشتن

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۱۸۱۳
mod_vvisit_counterديروز۷۶۱۵
mod_vvisit_counterاين هفته۱۵۹۷۴
mod_vvisit_counterاين ماه۱۰۱۱۰۸
mod_vvisit_counterجمع۱۴۹۷۵۶۹۰

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني