مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
تل واش talvaash گیاهی است،بوته ای که بسیار سمی است
چار سی chaar si از توابع دهستان بندپی بابل
جردئن jerdaen پاره کردن
شرو فر sheroofer یاوه
زق زق zegh zegh التهاب درد – زق زق
پپه pape بی عرضه – تحریف کلمه پخمه
جیر و –جر jiro jor پایین و بالا
خو تالی Kho taali خواب آلود
ونگردن vanne gerden مکانی درمرتع هلیشت ولوپی سوادکوه
سلیم شخ salim sheKh از توابع دهستان کلیجان رستاق ساری
آزاد aazaad از انواع ماهی های دریایی مازندران با نام علمی saar samo
سمشکه semeshke تخم آفتاب گردان
پوک pook اخم
لب lab ۱پنهان – مخفی ۲پر سرریز ۳مچاله
توندیه tondye تندی – سرعت – خشونت – تیزی
راست هکاردن raast hekaarden ۱بیدار نمودن ۲بلند کردن
واش گلمه vaash gelme
شله تک shele tek آدمی که در گفتار کند است و از ادای سخن رسا ناتوان است
او – آن oo aan آن ها
خیزئن Khizeen خزیدن – با شکم خزیدن
بربر bor bor از دهکده های فخر عمادالدین واقع در استرآباد رستاق
رگ به رگ ببین rag be rag babeyan ۱رگ به رگ شدن ۲ضرب خوردگی ۳گرفتگی عضله
خاخر خانده khaakher khaande زن یا دختری که به جای خواهر فرد به حساب آید
دس میجی das miji چهار دست و پایی
لم سوته lam soote نمد سوخته که آن را روی بریدگی زخم گذارند تا خون بند آید
چله بزوئن chele bazoen ۱جوانه زدن سر شاخه های درخت ۲توقف کوتاه مدت و سپس به جای ...
وجه veje وجب
کار مز kaar mez از توابع ولوپی واقع در منطقه ی سوادکوه
تمبان قمبلی tembaan ghombeli نوعی خاص از دامن که در کتول مورد استفاده قرار گیرد
سق segh سیخ کباب
خادری khaadray خودسر – خود رای
چمبون chameboon نام مرتعی در شهرستان آمل
زنجلیک zenjelik چرخ ریسک
نئل بویین neel baviyen کژ شدن به سویی – گردانده شدن – مایل شدن
سرکلا sarkelaa از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزار جریب بهشهر
رزو رو rezoo roo خرد و ریز
زت کتی چا zet ketichaa چاهی عمیق که محیط دایره ی آن بیش از پنجاه متر است و در سامان ...
گئربه goerbe گربه
کات بزئن kaat bazoen فرش کردن سرشاخه های نرم و نازک در آغل،برای جلوگیری از رسیدن ...
سمبار sembaar سماور
کوس koos ۱سمبه ی تفنگ،چمبه ۲فشار،صدمه،هول
ختنی Khatni گل ختمی
برین barin امر به ریدن – برین
تریکاس بزئن terikaas bazoen ۱آهسته ضربه زدن – تلنگر زدن ۲صدای ضربه
کگجی kageji ۱نوی پرنده
کاش kaash پسوندی در مقام کشنده و نابودکننده
پپو papoo ۱ذرتی که بریان شود ۲باقی مانده ی برخی میوه جات نیم خورده ...
او خری ow khori ظرف آب خوری
بتونسن battoonessan توانستن
شیلانک shilaanak نوعی زردآلوی کوچک بسیار شیرین

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۶۰۱۹
mod_vvisit_counterديروز۶۸۶۰
mod_vvisit_counterاين هفته۴۱۸۳۰
mod_vvisit_counterاين ماه۱۲۶۹۶۴
mod_vvisit_counterجمع۱۵۰۰۱۵۴۶

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني