مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
رارین raarin أقوده سازی راه ها به مدفوع انسانی
اسارسری asaar sari پولی که خریدار اسب به عنوان شاگردونه به فرزند فروشنده اسب ...
بزخو beze Kho میان خواب و بیداری
کال گندم kaal gandem ذرت
ازن azan اعلام فسخ و یا پایان کار
بی سر bisar ۱بدون سرپوش ۲بی کله ۳روستایی از دهستان گلیجان قشلاقی تنکابن ...
قلب ghelb چشم درشت
پرسن peressen برخاستن
چپی chepi جعبه ای که اطرافش را با توری سیمی محصور کرده و از آن جهت حمل ...
گالشی gaaleshi گاوبانی شغل نگاهداری گاو
کرات دار keraat daar درخت خاردار لیلکی
چار نال chaar naal ۱چهارفصل ۲گونه ای دویدن اسب – چهارنعل
پرتخت partaKht به کبوتری گویند که پرهای کنده شده ی آن دوباره و به طور یک ...
وارمی vaaremi از توابع چهاردانگه ی هزارجریبی ساری
کرد و گالش kerd o gaalesh مراد،چوپان و گالش است
دپوسنیین dapoosenniyen ۱پوساندن ۲خیساندن
آسری aassri ۱آستر لباس ۲رویه ی کفش
رشیک rashik ۱ رشیک ۲ شریک
مج mej لگد کننده این واژه به گونه ی پسوندی کاربرد دارد
وخستائن vaKhestaaen ۱ایستادن،بلند شدن ۲بیدار شدن
قرپاس gher paas بدقواره – بی ریخت
نیژده nizhde چوب های نازک که در دیوار ساختمان های کاه گلی به کار می رود ...
اغوزک بن aghozak ben مرتعی در حومه نوشهر
لابند laa band ۱چادرشب ۲پارچه ای برای بستن رختخواب
اوجاک oojaak از توابع دهستان دابوی جنوبی بخش مرکزی آمل
په چاری pe chari پرچین کاری با چوب های ریز در دو طرف تله به گونه ای که پرنده ...
سیرانگ siraang
دغلی dagheli فریب کاری و تقلب در بازی
بزمینیان bezminiaan روستایی از دهستان دشت سر آمل
گازی بچرده gaazi bacherde بید زده
قمتر ghamter پوزبند – فلزی در دهان اسب که از دو طرف به وسیله ی تسمه به ...
پیته pite ۱پوسیده – فرسوده ۲پوک ۳قطعه ای از مغز خشک چوب
بز کوار bezke vaar ۱بز یک تا دو ساله ۲بز یک ساله
دخمه daKhme جای تنگ و تاریک – دخمه
کلپه kelpe خپل،قدکوتاه
سلقندر solghondar جوجه بی پر و پوشش پرنده
بختن baKhoten ۱بی حس شدن بخشی از تن بر اثر نرسیدن خون ۲خوابیدن
لسک کلی lesek keli لانه ی حلزون
اس – تارف es taaref احوال پرسی – خوش و بش
بادخوش baad khoosh گرفتگی مفاصل
ترسن دله tarsene dele ترسو بزدل
سرو sero حرف سخن
مایاک maayaak از قبایل ساکن در کردکوی
دندان سابی dendaan saabey گیاهی علفی
درم هادان daram haadaan ترساندن ناگهانی کسی
خا khaa ۱حرف تصدیق به معنی خوب بله ۲خوب – درست
اساآ asaa aa حالا حالاها – به این زودی
رز و پاش rez o paash اسباب خانه – لوازم جزیی خانه
چاپلیک chaapalik گیاهی صحرایی که در غذا ریزند
دجردانین dajer daaniyan چلاندن

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۵۵۰
mod_vvisit_counterديروز۳۶۵۵
mod_vvisit_counterاين هفته۱۱۷۸۲
mod_vvisit_counterاين ماه۵۹۷۰۶
mod_vvisit_counterجمع۱۱۶۹۸۱۴۳

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني