مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
قونج ghoonj ۱سرد شدن ۲جمع شدن
روئد هکاردن rooed hekaarden روی آوردن
خندش Khondesh آواز
چمبل بزوئن chambelbazooen چنبره زدن – حلقه زدن
کشه لا kashelaa کشاله ران
در بیموچش dar beyamochesh نوعی نفرین – چشم در آمده
پلا لا pelaalaa پرنده ی دریایی – چنگر نوک سرخ
خون تمون Khoon temoon خون بها – دیه
سلوات پشته salvaat peshte مرتعی در حومه ی نوشهر
پرجن هکاردن parjen hekaarden الک کردن – غربال نمودن – جدا ساختن ریز و درشت و مرغوب و نامرغوب ...
آغه خیل aaghe Kheyl روستایی از دهستان نرم آب دو سر ساری
پس خار pes Khaar ۱آدم بد بو ومتعفن ۲کسی که از پس مانده ی غذای دیگران تناول ...
هائیز haaiz عملی در پخت برنجدر پختن پلوی آب کشی مقداری از آب جوشیده را ...
انده خوردی ande Khoordi ۱به این کوچکی ۲یک ذره ۳مقدار کم
سرایی – سره seraai sere نام مرتعی در پرتاس سوادکوه
بی بی گل bibi gal موش کور
ولا velaa ۱پهن – گسترده ۲گاه – زمان – بار
پتوش patowsh خیلی گرم
اسماعیل کلا esmaail kelaa ۱از توابع دهستان گیل خوران قائم شهر ۲از توابع دهستان کیاکلای ...
سفیتاک sefitaak سوت
مشعشعی moshashai از طوایف خواجه وند ساکن در کلاردشت
بالا – بالی – جا baal baali jaa جای بسیار بلند
دم تک dem tek پایان – انتها
تنگ کاردن tang kaarden ۱جمع کردن ۲بستن
فاطمه اره ّfaatme arre کنایه از زنان بی شرم،پررو و جنجال برانگیز
دپوشن dapooshen بپوشان
سنگ دگاردنیین sang degaardenniyen چرخاندن سنگ
ننگ عار nangeaar بی آبرویی – بی شرقی
کشته keshte برگه ی زردآلو
بدفیس bad fis پرافاده – متکبر
بالا کراتچال baalaa kertaa chaal روستایی از دهستان گلیجان قشلاقی تنکابن
بنه پشت bene pesht زیر و زبر بالا و پایین – زیر و رو
استلک estelek ۱از توابع شهرستان پل سفید سوادکوه ۲روستایی در قائم شهر
او خاره oo khaare ۱آبشخور ۲آدمی که در نوشیدن آب زیاده روی می کند ۳سوراخ داخل ...
رنه rene ردپا
سود sood نوعی آفت پنبه که سبب سوختن و خشک شدن برگ ها گردد و گیاه را ...
لینگ – لوب linge loob پوست پای حیوان که از آن برای بافتن چارق استفاده کنند
بس bas ۱شکسته بندی ۲وسیله ی بستن و آلت نگاهدارنده چیزی
ادفه addafe یکبار
کین تو هادان kin to haadaan حالت اعراض و اعتراض داشتن
ریک هلی rik hali آلوچه وحشی و ترش
وچه سن vache sen ۱کم سن و سال ۲بچه سال
گو رخ go reKh حالت روان شدن و جاری گشتن،ترشی،رب و سوپ،به هنگام استفاده ...
لوپوچی ببین loopoochi babiyan لگدمال شدن – پایمال شدن – زیرپا له شدن
وریج verij ۱گریزنده ۲بگریز ۳این واژه به گونه ی پسوندی کاربرد دارد
از بین – چال azbin chaal روستایی از دهستان جنت رودبار رامسر
پشت لاق peshte laagh معجونی از پنیر،ماست،شیر و دوغ گاوی
چم چم هاکردن cham cham haakerdan منتظر فرصت مناسب بودن – درکمین بودنفرصت طلبی
کاس کچه kaas kache ظروف و لوازم آشپزخانه
تف بزوئن taf bazooan تیغ زدن – برش دادن

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۶۳۴۵
mod_vvisit_counterديروز۷۱۱۶
mod_vvisit_counterاين هفته۲۵۴۹۱
mod_vvisit_counterاين ماه۱۸۹۱۰۶
mod_vvisit_counterجمع۱۳۶۰۵۰۷۱

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني