مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
بیش محله bish mehalle از توابع دهستان دابوی جنوبی،بخش مرکزی آمل
ارس ors سروکوهی
دار گزنه daar gazne نوعی گیاه شبیه گزنه که روی درخت روید
تسن انجیل tesen anjil انجیر غیرخوراکی
ورف خره varf Khore باران توأم با برف که پس از ریزش برف،آن را آب کند
زیارت ور zeyaarat var از توابع لنگای عباس آباد
وام و تام vaam o taam وام
رنگ رج خوم range reje Khoom خم رنگرزی
چنگال changaal چغندر
ولولی بخاردن vel veli beKhaarden حرکت و جنبش نامحسوس داشتن – وول خوردن
کنه پیش kenne pish آشپزخانه
ستمه بزئن satme bazoen صدمه زدن
دکل dakkel ۱درکل – به تمامی ۲هرگز – به هیچ وجه
وشناورگ vashnaa verg گرگ گرسنه – در مقام تحقیر به آدم ستیزه جو و مهاجم گفته می ...
جغ jogh مرضی است که شخص مبتلا به آن هرچه غذا خورد سیر نمی شود – سیری ...
پا مرزی paa marzi مرز کم عرض در زمین شالی زاری – متضاد مرز عریض یعنی پامرز ...
گال به گال gaal be gaal گاهی اوقات
اتکه at ke ۱بسیار کم ۲کوچک
کندرماز kender maaz زمین شخم خورده پس از دروی شالی
بیر bir خاکستر داغ
مرواری mervaari مروارید
بتیمبه betimbe اشکمبه
بره bare بن قل
چچی گر chachi gar ۱خرده فروش دوره گرد ۲دارنده ی چرخ دستی
دل په dele pe باب طبع – سازگار – دل خواه و مورد پسند
په بکندین pe bakendiyen ۱پی ریزی کردن ۲شالوده ریختن
بق bogh بوق – نوعی ساز بادی شبیه شیپور که جهت مساجد و حمام استفاده ...
مخمل maKhmal نوعی پارچه ی قیمتی
دبیین dabiyan بودن – حضور داشتن
تفنگ بس tefengebas بست هایی که لوله ی تفنگ را با قنداق محکم کند
دوش کل doosh kel به دوش کشیدن علوفه یا دیگر محموله ها توسط اهرمی چوبی
بشورد bashoord شسته
تمال tammaal کیسه ی حمام
ورگه کوه verge koo نام کوهی در کجور
کاسره kaasre نی کوتاهی که در لا به لای پارچه ی در حال بافتن گذارند تا نخ ...
خاربییشت khaarbaisht خوب برشته شده
سرشو sarsho سرشب – اول شب
سد اندو بار sad andoohe baar صدبار اندوه – مقیاس اندوه و حسرت
پیش لینگ pishling اصطلاحی در جریان کار بر روی آسیاب آبی و یا پاییوقتی که دنگه ...
خاک ریزی Khaak rizi نوعی سبزی محلی با ساقه ی محکم و پرشاخ و برگ که خوراکی است ...
خایه بند Khaaye band بیضه بند
اسار osaar افسار
سفیدکو sefid koo از توابع دهستان چهاردانگه ی هزار جریبی ساری
خارمندی دشو khaarmandi desho دوشاب خرمالو،که از میوه ی خرمالوی وحشی به دست می آیداز این ...
پیچ بییتن pich baeiten ۱پیچ خوردن ۲کج شدن
چو کاس choo kkaas ظرف چوبی تنباکو
آسمون راد aasmon raad رعد تندر
همشه hameshe همیشه – دایم – پیوسته
قتل غاز ghatel ghaaz فلامینگو که به خاطر رنگ سرخ پاهایش،شهید غاز نیز گویند
دسه جمی dasse jami دسه جمی

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۵۶۱
mod_vvisit_counterديروز۸۱۶۹
mod_vvisit_counterاين هفته۲۵۶۱
mod_vvisit_counterاين ماه۱۲۴۰۰۹
mod_vvisit_counterجمع۱۵۸۰۴۴۳۹

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني