مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
میان دو رو meyaan doroo از مناطق کوهستانی و ییلاقی شاهکوه و ساور استرآباد
جزپوست joz poost پوست سبز گردو
بزقسن bazeghessan ۱خوردن غیرمؤدبانه ۲تعجیل در صرف غذا و بلعیدن آن
سرسنگ sar sang سنگ گردی که در مشت جای گرفته و جهت نرم کردن و ساییدن بعضی ...
بجی bajji بپر
میا miaa مه ابر غلیظ همراه با باران – ابر – ابری
لش لجن lash lajan ۱آب گند ۲باتلاق خشک نشدنی
چل کینی بزائن chel kini bazaaan پشت سرهم زاییدن
په دکتن pe daketen ۱پس افتادن ۲لاغر شدن و به تحلیل رفتن ۳تنگ دست شدن
تک بدوت tek baboot ۱کیسه ی پر از محصول که سرش دوخته شده باشد ۲لب دوخته – خفقان ...
دوئیشتن daishtan آب برداشتن از چاه یا چشمه
اوزی کر oozi kar آب تنی کننده
کاره kaare ۱متصدی – کسی که مسئولیت کاری را برعهده دارد ۲سود حاصله
سقر segher عقده شدن چیزی در دل
چرت زئن chort zaen چرت زدن
دخسندین daKhesendiyen ۱خوابانیدن ۲به زمین بردن
سرونگ serong فریاد
سمیلی semili چشم چرانی – هیزی
کش به کش بزان kashbe kash bezaan ۱به هم کوبیدن ۲تازاندن اسب
رج بردن raj baorden به دنبال هم رفتن
هجواستن hejvaasten ۱نیمه خشک شدن درخت و گیاه ۲پارچه ای تر که در حال خشک شدن باشد ...
موره داغ moore daagh نوعی داروی گیاهی – گندواش را پخته و جهت مداوا در محل درد ...
مس messe مال من
هئن heen غریدن
تک به تکی tek be teki ۱اتفاقی ۲درست به اندازه
بیامه سی biyaame si برجی در اراضی امیرآباد لاریجان
لش سر lash sar از توابع کلاردشت چالوس
گیزلاغ هدائن gizlaagh hedaan قلقلک دادن
فلیک felik آب دهان
فنگن fengen کسی که تودماغی صحبت کند
سرم بندی saram bandi کاری که سرسری انجام گرفته باشد
زل زل zel zel ۱برق زدن ۲براق بودن
گوشو go shoo قسمتی از حصار مزارع که آسیب بیند و گاوها بتوانند ازآن نقطه ...
زنه بند zene band روستایی در شمال غرب بهشهر در چهارقلعه ی عبدالملکی
سو گوت soo goot بیدمشک بید تبری که نام علمی آن saihaegritaca است
جیم کادهان jim kaadhaan آلونک کوچک
کارچ کرک kaarch kerk مرغ کرچ
سر مزدیر sar mezdir سرکارگر
تر tor تبر وسیله ی قطع درخت و سرشاخه های آن و هر نوع چوب
کلوش kaloosh کفش لاستیکی
همه بار heme baar بار هیزم
کو چنگلی kow changolay گیاهی صحرایی دارای برگ های پهن شبیه چغندر که در سبزی پلو ...
بوریجن borijen فراری بده – متواری کن
کمر تنگ kamer tang تسمه ی پهنی که بر کمر ستور بندند
همبکی hembeki ۱شکمو ۲شکم گنده
خیس هادائن Khis haadaaan خیساندن – خیس دادن
همیشک hamishek همیشه – همواره
سماغ semaagh مالیاتی که در زمان قاجار از رعیت گرفته می شد مالیات
الیت elit نام روستایی در کوهستان غرب کلاردشت
گردی دویین gerdi daviyen در پی چیزی بودن – به دنبال چیزی بودن

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۳۲۱۵
mod_vvisit_counterديروز۵۵۱۲
mod_vvisit_counterاين هفته۸۷۲۷
mod_vvisit_counterاين ماه۱۱۰۱۸۰
mod_vvisit_counterجمع۱۳۲۶۰۵۲۰

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني