مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
شیرک بخاردن shirek beKhaarden به کار ناشایست خو گرفتن
دس پاک کر das paak kar پارچه ای که با آن دست را پاک می کنند – دستمال
وروره var vare کجکی – یک وری
ترسییاب tarsiyaab از توابع اهلم رستاق محمودآباد نور
کلچپا kal chappaa نوعی سبزی صحرایی که در پلو ریزند
شتال بین shetaal bayen ۱سنگین شدن و احساس خستگی کردن در اثر پرخوری،کم خوابی و یا ...
آبیجه هکاردن abjie hekaarden تیز کردن لبه ی ابزار کشاورزی
سازی یک saazi yak نام جنگلی از اراضی اسبی کلا از دهکده های ناتل رستاق نور
پسن pasan پسند – دلخواه – مورد قبول
بکشی – نزن bakshi nazen کج دار و مریض – مدارا کردن
کوه سرت kooh sarat توکای بزرگ با سینه و بال های سفید و سیاه
کدوم تا kodoom taa کدام یک
بیربور beyer boor ۱رفت و آمد کردن ۲بردن و آوردن و حمل مکرر اشیا
گال مال بازی gaal maal baazi الک دولک
جریز هکاردن jariz hekaarden خمیر کردن
چالباش chaalbaash از انواع ماهیان خزری از گروه اوزون برون
کین چرخ kin charKh در حالت نشسته روی باسن چرخیدن
اله ahhe لاشخور
مسک masek ۱چسبک گیاهی یک ساله از تیره ی گندمیان ۲بسیار سوختن
خاخرک khaakherek خواهر کوچک
تلختن telKhetan کمین کردن
مرده merde مرده – بی جان – نوعی بازی که در مراسم عروسی انجام گیرددر ...
ایته ita اتی
از باران az baaraan روستایی از دهستان دابوی شمالی آمل
گوک زا gook zaa گوساله
پپ جول pap jool موهای ژولیده و پف کرده
خصیل – باغ Khasil baagh مزرعه ی جو – مزرعه قصیل
مناچیر کلا menechir kelaa روستایی از دهکده های کچرستاق کجور که تپه ای تاریخی نیز در ...
دار و خال نکردن daarooKhaal nakerden ۱بدون در نظر گرفتن راه و چاه گریختن ۲در انتخاب،ملاکی قایل ...
کچلهkechee خرده ي چوب کاچیله
دز dez دزد
اسپلی espeli ۱خرمگس ۲مگس خونخوار کوهستانی البرز مرطوب
آل بویه aale booye از سلسله های ایرانی برخاسته از شمال ایرانبنیانگذاران سلسله ...
گو خز بیشتن go Khez beyeshten گو خز بیشتن
سیادل syaadel سنگدل
کلیز keliz ملاقه ی چوبی
پاشره paashare بهانه جویی
چدام chedaam روپوش اسب هنگامی که پالان را از رویش برداشته باشند – روکش ...
تته پته دکتن tate pate daketen ۱به لکنت افتادن از ترس ۲حرف حساب نداشتن – جواب قانع کننده ...
زن گری zan gari کارهای زنانه
شارقلت shaarghalt از توابع لفور سوادکوه
سیم بیاردن sim biyaardan زخم شدن – آبسه کردن
ترازی بنه بزوئن teraazi bene bazoen کنایه از:دبه در آوردن در معامله
اودنگ – چپار oodang chapaar از ابزار آبدنگ متصل به تیرآبدنگ که با هر چرخش ضربه ای به ...
بوریج bavrij بریان کن سرخ کن – کباب کن – امر سرخ کردن
دجم بجم dajem bajem جنب و جوش
میجه mije میخ
دمج بمج damej bamej لگدکوبی – لگدکوب کردن
ازان ozaan ۱آویزان ۲در حالت معلق قرار گرفتن
پرن paren بس کافی

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۱۱۳۹
mod_vvisit_counterديروز۸۱۶۹
mod_vvisit_counterاين هفته۱۱۳۹
mod_vvisit_counterاين ماه۱۲۲۵۸۷
mod_vvisit_counterجمع۱۵۸۰۳۰۱۷

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني