مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
بلی بود beli bood سینه سرخ – نام پرنده ای است از رده ی گنجشکان با سینه ای سرخ ...
سی si ۱عدد سی ۲گوشه
خاکی Khaaki ۱تخم مرغ بدون نطفه ۲خاکستری
بی وختی bivaKhti ۱جن زده ۲جن
کر دکتن ker daketen از کوه پایین افتادن
پیش لینگ pishling اصطلاحی در جریان کار بر روی آسیاب آبی و یا پاییوقتی که دنگه ...
اجون ajoon بیکار کسی که وقتش را در بیکارگی و بیهودگی صرف کند
سی تیکا sitikaa توکای سیاه
استره کوه astare koo از کوه های سدن رستاق واقع در استرآباد
تجنده tajende ۱کوشا،پرتلاش،کوشنده ۲دونده
ایلادیتن ilaa daytan پهن کردنگستردن
بفتول baftool ۱انباشته از آب
زمزمه zemzeme آوازی با صدای نرم و آهسته
چاشته خارون chaashteKhaaroon از توابع دهستان لفورسوادکوه
بهار کل behaar kel شخم بهاره ی زمین
زنگاله zengaale سوخته – زغال شده
گو درنه goderne ۱شلاق قطور از پارچه ی تابیده شده ۲شلاث ترتیب داده شده از ...
کارسی kaarsi کرسی
بی سرتکیه bisar takiye ۱تکیه های که نپار داشته و به طور معمول در بهار و تابستان ...
متاجی metaaji ۱سکو ایوان ۲بهار خواب
ستریک setrik ۱کج باران مهیب ۲توفان تند
قاطرچی کا ghaaterchi kaa نوعی بازی است که تعداد بازیگران به دو دسته ی مساوی تقسیم ...
توتک tootek نان تنوری کوچک که حالت تزیینی دارد
بیج bij ۱لپ ۲داخل دهان
چسی بموئن chesi bemooan حرکتی در کشتی بومی
شانش shaanesh ۱لرزش شدید ۲لرزش شدیدی که به هنگام شنیدن خبر ناگوار یا دیدن ...
دس پاش das paash بذری که به ردیف کاشته نشودبذرپاشی با دست
ره ra مخفف رای – میل و خواسته
جز هتن jez heten
کفونک kafoonek چوب هایی که جلوی نفار بسته می شود
ادخل – بزوئن adKhel bazooen ۱حدس زدن ۲ورانداز کردن ۳تخمین زدن بی حساب و بی قاعده
گره جا gare jaa لگن مخصوص ادرار در گهواره
کل بکشیین kol bakeshiyen ۱فریاد زدن جیغ کشیدن ۲زوزه ی گرگ
دا بمرد daa bamerd به معنی:پدر مرده که نوعی نفرین است
اسبه – لوبیا esbe loobeyaa لوبیای سفید
پیر ماز piraa maaz غروب
اسپا هیکلا espaahi kelaa از توابع دهستان دابوی جنوبی بخش مرکزی آمل
بابی baabi کرم ابریشم – نوغان
حسینا hoseynaa ۱از روستاهای کوهسار فندرسک استارآباد ۲منظومه ای آوازی که ...
پلم چال palem chaal محلی که گیاه آقطی در آن تبدیل به کود می شده است
شکری انار shakeri enaar اناری که دانه هایش نقره ای و مزه اش شیرین و یا می خوش است
زبتول zabtool زشت – لاغر ترکه
گفتاره goftaare ۱بگومگوی مردم ۲همهمه
لمبان lembaan این واژه کاربرد پسوندی دارد و به معنای فرو ریخته است
پروپمون pero pemon انباشته – سرریز – سرشار
سفاله sefaale نانی که خوب نپخته باشد
چارباغ chaar baagh روستایی از دهستان کوه پایه ی گرگان
فرت fert از موضوع خارج شدن
ورنس varnes بلندنشو
جاوسن jaavessen

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۴۲۰۶
mod_vvisit_counterديروز۸۲۲۷
mod_vvisit_counterاين هفته۴۸۸۹۶
mod_vvisit_counterاين ماه۱۴۴۹۰۱
mod_vvisit_counterجمع۱۴۵۷۰۳۹۸

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني