مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
دار و خال نکردن daarooKhaal nakerden ۱بدون در نظر گرفتن راه و چاه گریختن ۲در انتخاب،ملاکی قایل ...
مولکی زا moolekizaa به حیوانی می گویند که هنوز به سن مناسب رشد نرسیده آبستن شده ...
بنائوش banaoosh از انواع ظروف خانگی – دیگ بزرگ شیر
زوان درازی zevaan deraazi پرحرفی کردن و از حد خود تجاوز کردن
جور کوپر joor koopar روستایی در ییلاق کجور
لافن laafen ریسمانی که با آن شاخ گاو و گوساله را می بندند
قپه ghoppe برآمدگی گنبد
تفله tafle دو قطعه ی آهنی که بر دو سر محور چرخ آب دنگ نصب شود
بل دم beldem دسته ی بیل
دنگ دول بین dange dool bayen ۱مزاحم شدن ۲فراهم شدن
چلمه chelme چرخش
هدار داشتن hedaar daashten مواظب بودن – پاییدن
لرتان lortaan ۱کسی که از روی سادگی و بدون مصلحت اندیشی حرف زند ۲پر سر و ...
حلوا helvaa حلوا
شود علف sheved alef گیاهی شبیه سبزی شوید که خوراکی نیست
وشل veshel ۱خوراک بی مزه ۲لوس و ننر
په جا داشتن pejaa daashten فاصله داشتن به ویژه فاصله ی میان ردیف درختان باغ
رنگ برسیین rang baresiyan عمل،آماده سازی پشم های رنگی
سیانگ siyaang نوعی آفت و بیماری شالی که خوشه را پوک کند
بینه بزان bine bezaan برینه برینه
سر آوشتن sar aaveshtan ۱از روی چیزی رد شدن ۲سر برآوردن ۳سر رفتن غذا
او خار o khaar جایی که علف و خوراک حیوانات را در آن ریزند – آخور
شردن sherdon پارچ آب – ظرف مسی که آب در آن ریزند
میزان بخاردن mizaan beKhaarden خوب رسیده شدن میوه – به بار نشستن کامل محصول زراعی
سلیته salite سلیته
بپته – دل bapet e del دل پخته
گیرما girmaa غده لنفاوی میان کشاله ران – شرم گاه
خزخزانی بازی KhezKhezaanibaazi از انواع بازی های بومی که شباهتی نزدیک با سرسره بازی داردبازی ...
گندوک gandook گندو گندناک
چنگل اشکی changel eshki خورشتی از چغندر
خوبین Kho bayyan ۱خواب دیدن ۲محتلم شدن – انزال در خواب
دزکه چال dezzeke chaal مرتعی در حوزه ی لفور سوادکوه
چش پیله هاکردن chesh pile haakerdan ورم کردن اطراف چشم
دسته شویی daste shooyi ۱حرکت گروه های عزادار در ماه های محرم و صفر ۲راهپیمایی گروهی ...
پوشاله pooshaale سوتک
سر گلی sar galli اضافه بر سازمان – بیش از مقدار مقرر
پروک parook ۱مچاله – جمع شده ۲کز کرده – افسرده دل
پرک پرک perek perek ۱پرش شعله ی فتیله به هنگام خاموش شدن ۲پرش غیرارادی پلک چشم ...
بزی bezzi ۱نوعی نفرین ۲یکه و تنها ۳بیماری سیاه زخم
تیرنگ بزوئن tirang bazooan به صورت طبیعی آماده شدن برای تیراندازی و هوازنی قرقاول
رک هدائن rek hedaaen ۱راست و ریست کردن – رو به راه کردن ۲قوز کردن
گهنه کومه gohne koone روستایی از دهستان عشرستاق هزارجریب بهشهر
چرخیجه charKhije چرخ دستی در بافندگی محلی – چرخ کوچکتر از چل
انجیلک anjilek ۱از توابع دهستان بندپی بابل ۲درختی است که میوه ی ترش مزه ...
دماغ تردمه بیجنه domaagh tordome bijene در مقام کنایه:به آدم عصبانی گویند،یعنی باد دماغش دسته ی ...
نودیجه now dije روستایی از دهستان روشن آباد گرگان
سر سرو sor soro سر و صدا – حرف و صحبت
گرک garek ۱آویزی که در آن خوراک نهند ۲اهرم
رغان مندو raghaan mandoo روغنی که در درودگری به کار رود
وال بن vaal ben قسمت پایین جوی

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۴۲۸۷
mod_vvisit_counterديروز۳۳۳۴
mod_vvisit_counterاين هفته۲۰۷۴۹
mod_vvisit_counterاين ماه۴۸۳۰۲
mod_vvisit_counterجمع۱۱۶۱۸۹۷۴

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني