مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
ر re صوتی برای حرکت دادن احشام
ر re پسوندی است به معنی:برای مانند:علی رهبرای علی
ر re پسوندی در مقام راو
ر بویین ro baviyen روان و نرم شدن
ر بییتن ro baiten ۱غلتیدن در سراشیبی ۲چهره پوشاندن ۳به سرعت آمد و شد کردن
ر رک ro rek ۱چیزهای ریزخانه ۲اثاثیه ی خرد و ریز خانه
ر سیارش rash seyaarash گاو سیاه رنگ
رئن reen ریدن – مدفوع کردن
رئو rao مگس سرکه – حشره ای کوچک
رئی raeI ریی
رئیس کلا raeis kelaa ۱از توابع دهستان لفور قائم شهر ۲روستایی از دهستان لاویج ...
رئیس –کو reeis koo نام مرتعی در آمل
را raa ۱راه جاده ۲یکان شمارش برای هربار راه رفتن
را انگتن raaengetan ۱حرکت دادن ۲تدارک سفر دیدن ۳به راه انداختن
را او چاره نشون هادان raao chaa re neshon haadaaan بد و نیک امور را به دیگران نشان دادن
را بداکا raa bedaa kaa از انواع بازیدر لغت به معنی:راه را برای دیگری باز گذاشتن ...
را بمان raa bomaan ۱مدارا کردن ۲راه آمدن
را بنگتن raabengetan ۱آماده ساختن و تدارک،جهت سفر کسی ۲حرکت دادن
را بنی raabanni از توابع پل سفید شهرستان سوادکوه
را بوردن raa baverdan ۱روانه کردن و راهی نمودن ۲راندن
را دمبدائن raadembedaaen راه انداختن
را دنگوئن raa dengooen ۱به راه انداختن ۲روانه ساختن – فرستادن
را را raa raa مخطط – راه راه
را رو raa ro ۱راه رو ۲کسی که سریع راه برود و زود خسته نشود
را روز raa rooz راه – جاده
را زن raa zan راه زن – دزد
را زنی raa zani ۱رایزنی – رای کسی را زدن ۳رهزنی
را سر بنیشتن raa sar banishtan سر راه نشستن و منتظر کسی ماندن
را سر بیتن raa sar baytan ۱راه بر کسی بستن ۲بر سر راه قرار گرفتن
را هادان raa hedaaen راه دادن – اجازه ورود به کسی دادن
را ور هدائن raa var hedaaen ۱از راه منحرف شدن ۲تغییر مسیر دادن
را په raa pe ۱در مسیر راه ۲اطراف راه – کنار راه
را پی raa pey
رائیج raaeij چوبی در آغل،برای آویزان کردن شاخ و برگ درخت
راب raab ۱حلزون ۲آذرخش – برق ناگهانی
رابشین rabasheyan راه رفتن
رابچری raa bachcherey از آیین ها و نمایش های بومی متداول در غرب استان مازندران ...
رابچه خانی raabachche Khaani از آوازهای آیینی و نمایشی متداول در غرب استان مازندراناصل ...
راتل raatel رتیل
راجت raajet نام مرتعی در حوزه ی شهرستان سوادکوه
راجوب raajoob محلی از توابع شهرستان رامسر
راجی raaji ۱مایه ی ماست بندی – مای های که شیر را به ماست تبدیل کند ۲مایه ...
راجی بزئن raaji bazoen مایه زدن ماست
راحت بین raahet biyan آسوده بودن
راخ raaKh صدای حرکت کردن و قل خوردن برخی اشیا و اجسام کوچک
راد raad رعد تندر
راد بزان raad bezaan ۱مانند باد در رفتن ۱از کار شانه خالی کردن
راد بزوئن raad bazoan صدای تندر – رعد زدن
رادار raadaar چشم انتظار
راداری raadaari چشم انتظاری – معطل شدن برای کسی – انتظار کشیدن

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۳۳۲
mod_vvisit_counterديروز۴۴۴۱
mod_vvisit_counterاين هفته۱۹۳۶۵
mod_vvisit_counterاين ماه۱۵۵۱۲۰
mod_vvisit_counterجمع۱۳۹۶۶۵۵۱

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني