مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
کلام لات kelaam laat از توابع سه هزار تنکابن
او بنداختن o bendaakhtan قطع کردن آب شالیزار
چچم chechem ۱گاورس ۲کوچکترین جنبش – تکان مختصر ۳گیاهی علفی و یک ساله ...
ناشتایی naashtaai ۱صبحانه ۲غذای مختصر برای رفع گرسنگی
وغ بکاردن vagh bakaarden ۱لاغر شدن ۲کم توان شدن
اقبال دار eghbaal daar دارای شانس و اقبال
سر چه ser che کوتاه قد برای تحقیر نیز به کار می رود
کمش komesh قومسی – منظور مردمان ناحیه ی جنوبی البرز،واقع در منطقه ...
بج بجی bej beji ۱چشم لوچ ۲چشم مبتلا به تراخم
آشوراده aashooraade آشوراده در انتهای شرقی شبه جزیره ی میانکاله واقع استفاصله ...
نرموج narmooj از اجزا پوسته ی شالی که خوراک دام است
آرشه aareshe شری غلیظ و مقوی که پس از زاییدن گاو دوشیده شود آغوز
اسبه – لوبیا esbe loobeyaa لوبیای سفید
هالی هکاردن haali hekaarden فهماندن – آگاه کردن
چمبره chambare ۱چنبره – کمان ۲ سر در گم شدن ۳کلاف شدن
گردیک gerdik گریک
زرا zeraa برفی که اندک ببارد و بند آید
پتنیک تره petenik tare خورشتی که از یک نوع سبزی کوهی به نام پتنیک تهیه شود
سز خال soze Khaal برگ سبز درختان جنگلی که خوراک دام است
هر غنجلیک harghanjilek بازی الاکلنگ
بلیش belish ۱قزاق – محرف واژه ی پلیس ۳به سواران ترکمن نیز گفته شود
دز دزی dez dezzi ۱به دزدی – از راه دزدی ۲مخفی کاری
بزفتی bezafti ۱اصراف در خوردن غذا – زیاده روی در غذا ۲شتاب در خوردن بدون ...
ماچ مالی maach maali بوسیدن پیوسته
کئو kaoo ۱کبود رنگ کبود – سیاه از کبودی – رنگ متمایل به آبی در حیوان ...
سلب selb سرب
گرا کو garaa koo از روستاهای واقع در منطقه ی تنکابن
دکاشتن dekaashten از انواع گردوبازی که گردو را دوتا روی هم گذارند و با گردویی ...
غارغاردک ghaar ghaardek
اسبه خوتکا esbe Khotekaa خوتکای سفید
برکن – لوه barken leve برکن
سر کل sar kel ۱گردوی بزرگ در تیله بازی و گردو بازی ۲شاداب سرحال ۳انگیزه ...
پارت – شاخ paart shaaKh شاخ باز شاخ هایی با فاصله ی زیاد از یکدیگر
ندی بدی nadi badi ۱آزمند ۲ندید بدید تازه به دوران رسیده
پسنک pessenak سنجد
اسپری esperi ۱نوعی پرنده ی سفید مهاجر ۲پرستوی دریایی
برسند baresend برسان
اشکار eshkaar شکار
نالر naalar مرتعی در آمل
تلوس پلوس taloos paloos خوراکی های بی ارزش و علوفه هایی که حیوان از سرناچاری خورد ...
چارچو chaar choo چهار چوب در و پنجره
کاچ kaach ۱دسته ی کوچک و سر سبز گیاه همیشک که بر چوبی در آغل می آویزند ...
توران کلا tooraan kalaa از توابع میان رود پایین نور
سجرو sejroo سرجرو یا سجرو یا سجارودسرج از جوشاندن آب باقی مانده از ماست ...
هم بندی ham bandi دو اسب یا دو حیوان را با یک افسار بستن
جد jed چوبی که بر شانه های گاو کاری به هنگام شخم زدن قرار گیرد
پشت بام pesht baam پشت بام
اشناس eshnaas ۱آشنا ۲فامیل و خویشاوند
گلی با gali baa ۱آروغ ۲بادگلو
بهار دم behaar dam ۱اوایل بهار ۲نزدیکی های بهار

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۱۲۴
mod_vvisit_counterديروز۷۱۵۱
mod_vvisit_counterاين هفته۱۴۸۴۲
mod_vvisit_counterاين ماه۱۹۱۷۰۶
mod_vvisit_counterجمع۱۴۱۹۲۰۰۱

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني