مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
ریس ris درختی که در تمام فصول سال سبز است و در صخره رویدچوبش بسیار ...
مننار menannaar مننار
ونه کلی vanne keli تار عنکبوت
توداشتن to daashten ۱ورم داشتن ۲تب داشتن
شورکا shoorkaa نوعی جارو که از گیاه ساحلی شورکا درست شود و در تمیز کردن ...
هشتاک hoshtaak درخت نارک و بلند
هسبنا hesbenaa اسنفاج
رسن مالی rasen maali عقد معامله بر حسب اعتماد
په دکلستن pedakelesten از هم گسیختن – از هم پاشیدن
واز تنگه vaaz tange از توابع ناییج نور
چنگل ماست changel maast
هائیز haaiz عملی در پخت برنجدر پختن پلوی آب کشی مقداری از آب جوشیده را ...
هلاتیتیک halaa titiak نوعی گل سفیدرنگ که در بهار و پاییز روید
زمیل zammil زنبیل
شت shet ۱تخم مرغ گندیده ۲رقیق آبکی ۳لوس – بی مزه
سرواش servaash مرتعی در اطراف تنکابن
کانده کوپر kaande koopper قسمتی از زمین که قابل کشت و زرع نیست و در آن درخت و درختچه ...
کتروم katroom شکم بند،چوبی که در قسمت شیروانی ساختمان به کار رود
پر چومب per choomb به صورت جمع شه روی پا نشستن – چمباتمه
زر دستی zer dasti زر دستی
چشمه الدیگا cheshme aldigaa چشمه ای در ارتفاعات جنوبی کردکوی
سردرختی sar deraKhti سردرختی
لوچه دکته lochche dakete لوچه دکته
چل دین تپه chel din tappe کشتزاری در شهرستان کردکوی
وزوار vezvaar مرتعی از توابع شهرستان بندرگز
دوکا dookaa ۱کثیفی و ناپاکی ۲درد و ته نشست روغن داغ شده در دیگ
پسکه peske ۱کوچک – ریز ۲قد کوتاه
ازار کتی ezaar keti از توابع دهستان بابل کنار بابل
البیس elbis ۱حلزون ۲برق ناگهانی در کتول
جر هکاردن jar hekaarden ۱بالا آوردن صدا ۲جر و بحث کردن ۳پایین آوردن
ننا خاشک nanaa Khaashk نعناع خشک
لال برار laale beraar
خون مرد Khoon merd کبودی روی پوست که در اثر ضربه حاصل شود
چایمون chaayemoon سرماخوردگی
پییزکار payiz kaar ۱کار پاییزه ۲واحد کاری برای یک کارگر در برداشت شالی
زپه زپه zeppe zeppe ۱آهسته خوردن نوشیدنی یا غذا ۲قطره قطره چکیدن
به ور be ver ۱بی مزه ۲از میل انداختن ۳امساک در پذیرفتن – ابا کردن
نغنده نخ naghende naKh نخ و رشته ای که با آن لحاف و زیرانداز می دوزند
تو کش to kash ۱بالا رفتن و زیاد شدن سرعت به هنگام تاب بازی ۲شلنگ تخته
سر کف sar kef سرحال – شادمان
سرگب sare gab سر حرف – آغاز سخن
ورزین varzeyan تا زدن پاچه ی شلوار و آستین پیراهن
باساک baasakaak چشمه ای در روستای یخکش بهشهر که واساک نیز گفته می شود
تی خال ti Khaal جوانه و برگ درخت توت
آهویا aahooyaa صوتی که به واسطه ی آن،گالشان در جنگل یکدیگر را صدا کنند
سه چین se chin چین سوم پنبه و دیگر محصولات کشاورزی
جزبازی سکه ای joz baazi sekkeI نوعی گردو بازی با سکه
هرک بویین herek baviyan ۱سردرگم شدن ۲درهم و برهم
اتا – ارسییو – او attaa arsiyoo – o مقدار آبی که برای به حرکت درآوردن یک آبدنگ به کار رود
هلا helaa هنوز

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۸۶
mod_vvisit_counterديروز۶۹۶۰
mod_vvisit_counterاين هفته۷۰۴۶
mod_vvisit_counterاين ماه۱۱۵۴۳۵
mod_vvisit_counterجمع۱۵۱۸۵۷۳۹

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني