مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
پروک هچیین parook hechiyen خود را جمغ کردن پروخ هاکردنپروهاچین
کت کت ket ket لفظی برای رام کردن مرغ
تف بزوئن taf bazooan تیغ زدن – برش دادن
پل هایتن palhaayten درهم رفتن گوسفندان – حالتی که گوسفندان به صورت فشرده گردهم ...
سرسخن نئوتن sar soKhan naootan خاموش ماندن از سر تکدر
سیس تلی sis tali تیغ گیاه زولنگ که پس از خشک شدن برگ معطر و خوراکی آن ظاهر ...
بسخئن besKhoen بگسل – پاره کن
درچه darche دریچه
همساینون hemsaaynoon همسایه ها
خش Khesh بوسه
هفتم haftem هفتم
ایوا ivaa از توابع دهستان میان رود بالا در شهرستان نور – نام دهکده ...
منزولک manzoolak از کوه های سدن رستاق واقع در استرآباد
راس راس raas raas ۱ایستاده به طور تمام قد ۲استوار – محکم
قلم پا ghalem paa چوب پا که نوعی پرنده است
دال daal لاشخور
کریک korik بستن چشم
خایه بند Khaaye band بیضه بند
تون toon تاوان – جریمه
لشت leesht دربی که از شاخه های نازک درخت ساخته شده باشد
بزممیج bez mamij ۱نوعی گیاه از تیره ی سرخس ۲پشگل بز
تشلاق tashlaagh دره ی میان دو تپه
تا taa ۱یک رأس گاونر برای شخم زدن ۲لاغر و نحیف
کتم kotom کاکل
هرستا کایی herestaa kaayi به حالت ایستاده – سرپا
چرچی cherchi ۱چرخه ۲قیچی مخصوص تراشیدن پشم ۳دو کارد فولادی تیز،مانند ...
پاکتلی paa kateli
خشم Kheshm گردوی دراز و لاغر
هرغلمی har ghalemi ۱جدل در بازی ۲تقلب در کار
تورنه toorne تارهای رها شده ی عنکبوت که در فضا پراکنده شود
تخت taKht ۱کامل و تمام ۲زمین صاف و هموار ۳تخت،که از چوب یا فلز سازند ...
جروه jarooh ۱رود ۲مسیر رود
پیچاکلا pichaa kelaa از توابع دهستان جلال ازرک جنوبی بابل
گندیس کلا gendis kalaa از توابع پنجک رستاق کجور
لش lash ۱لاشه ۲افسار ۳روباه ۴دروازه ی چوبی
آرت aart ۱آرد ۲آردبرنج،گندمووو ۲نام عام کوه
رویز لوه royez lave پاتیل بزرگ مخصوص پختن دوشاب و رب
در وان dar vaan دربان
اتاق – سر etaagh sar روستایی از بخش بندپی بابل
کس خرنه کلا kes Kharne kelaa جایی بی قانون و مقررات
اویا ooyaa از اصواتی که گالش ها در جنگل یکدیگر را با آن صدا کنند
ورنام var naam از توابع چهاردانگه ی سورتچی ساری
چارسوق chaar soogh روستایی از دهستان میان بند نور
چپک chapok سر ریز کردن مایعات به هنگام تکان خوردن
چک بییاردن chak biyaarden به چنگ آوردن – به دست آوردن
لینگ ون ling van پارچه ای که برای بستن پای نوزاد در گهواره مورد استفاده قرار ...
هکلین hekeliyen ۱از هم پاشیدن – متلاشی شدن ۲ریختن
بچرخ bacherKh چرخ بزن – دور بزن –گردش کن – بچرخ
مزدور mezdoor ۱مزدور ۲کارگر فصلی یا قراردادری برای مزرعه
خصییه Khasiye شرمگاه – بیضه – خایه

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۳۳۴۸
mod_vvisit_counterديروز۲۰۶۷
mod_vvisit_counterاين هفته۷۱۶۹
mod_vvisit_counterاين ماه۳۴۷۲۲
mod_vvisit_counterجمع۱۱۶۰۵۳۹۴

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني