مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
سارویه saarooye دختر فرخان بزرگ از ملوک شاهان پادوسبانی تبرستان
سه وجین se vejin وجین سوم زراعت
کتل بویین katel baviyen گرفتگی ماهیچه
دمه لوس damme loos ۱چاق و چله ۲فریب و مکر – نیرنگ
بالا کال نوچشمه baalaa kaal no cheshme چشمه ای در شمال شرقی دراز نو از منطقه ی ییلاقی بالا جاده ...
ملا چالک mellaa chaalak دره و دامنه ای نزدیک رودبارک کلاردشت
بسه – رونکی bosse rooneki هرزه – افسار گسیخته
گوونی go vanni عمل شخم زدن با گاو
لـله ونگا lale vangaa
زبلیک zebelik کوچک و ریز – به مقدار بسیار کم خرد
ایژدها izhdahaa اژدها
کرکیجه kerkije دراج
چپرتیلا chaper tilaa نوعی نردبان ابتدایی که به وسیله ی آن از درخت بالا روند و ...
او دینگئن o dingoen به آب انداختن و خیساندن
یرو یور yeroo yoor این سو و آن سو – این طرف و آن طرف
شقزدار shoghoz daar درخت گل ابریشم
مالدار maal daar ۱کسی که صاحب گله ی گاو یا گوسفند باشد ۲سرمایه دار
سبه sobbe ۱آزاد ۲پله ۳تنها ۴بدون هیچ گونه مانع
پازیک خل paazik Khel از توابع دهستان کیاکلای قائم شهر
زرین آباد zarrin aabaad از توابع دهستان میان دورود ساری
کانه کولباد kaane koolbaad روستایی در سیزده کیلومتری غرب بندرگز – کهنه کلباد
موافق خون movaafegh Khoon کسی که در تعزیه شبیه هریک از انبیا،اولیا،امامان و خاندان ...
فرام هامتن feraam haameten زمان بین دو زایمان حیوان
لاشخار lash Khaar کرکس
جرت بکشیین jert bakeshiyen ۱پاره،لاشه ۲صوتی در بیان خوشحالی ۳وصله کردن
تش دکت tash dakat نوعی نفرین به معنی آتش گرفته
دل بکندییه del bakendiye دل کنده – کسی که از فرد یا چیزی دل کنده باشد
درس deres ۱درست – راست ۲زیبا
سیته سر ده بزئن siteye sar de bazoen اصطلاحا به معنی رنجاندن است
لوچه loochche لب پایینی
رسن باز rasenbaaz بازی گر و مجری اصلی بازی در ریسمان بازی
امان ammaan از متعلقات تیرکمان یا رزین است و آن چرمی به طول تقریبی ده ...
بنجکول پایین benje kool paayin روستایی از دهستان کجر رستاق نور و نوشهر
خونی Khooni ۱قاتل ۲کسی که بدنش خون آلود باشد ۳گرداب
در بایس بویین dar baayes baviyen به هم نیازمند شدن
سنگ سو sange so با سنگ ساییدن – سنگی که کارد و چاقو را با آن تیز کنند
شار shaar شمشاد
جوربند joor band بالای تپه و کتل
توپ جنگل toop jengel از ارتفاعات بخش یا نه سر واقع در هزار جریب بهشهر
سنگ شه sang she سنگی که تیغ سلمانی یا کارد و چاقو را با آن تیز کنند
تا دکشین taa dakeshiyen عبور دادن نخ از سوراخ سوزن و دیگر ابزار دوزندگی
کفه گلس kafe geles آب و کفی که در اثر بیماری یا ترس از دهان خارج گردد
چارتاخت chaar taaKht چهارنعل تاختن اسب با شتاب و تعجیل
قزیر ghazir جزغاله
انه anne ۱هم اندازه،در مقام قیاس گفته می شود ۲این مقدار – این اندازه ...
دس او dasso آبی که پیش و بعد صرف غذا با آن دست ها را شویند
شسی shessi ۱گونه ای بذر شالی ۲آدم سبک سر و شوخ با اخلاق و روش مطریان ...
پروا parvaa ۱ترس ۲توجه ۳جرأت ۴شرم
تفکی tofeki کسی که زیاد آب دهان اندازد
پیش چرملک pish chare melk مراتعی که مورد اولین چرای گله های گاو گوسفند قرار گیرد

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۲۰۸
mod_vvisit_counterديروز۷۱۱۶
mod_vvisit_counterاين هفته۲۱۳۵۴
mod_vvisit_counterاين ماه۱۸۴۹۶۹
mod_vvisit_counterجمع۱۳۶۰۰۹۳۴

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني