مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
خی دم Khi dem ۱دم خوک ۲نوعی علف در شالی زار
بتس botes بزن – ضربه بزن
تکم هدائن tekom hedaaen تکان دادن
پشت pesht ۱پشت دوش ۲هوا خواه،پشتیبان
هشوش ده hashoosh de محرک – تحریک کننده
الیک olik پرنده ای است که در کنار رودخانه زندگی کند
خاله رورو Khaale ro ro نوعی بازی
شی کر shi kar دختری که بتواند ازدواج کند دختر دم بخت
بسستن bosesten بستن
بیه biye چاشنی غذا که از سبزی های خوشبو و ادویه درست شود
سیابر seyaa bare گاوی سیاه رنگ با پیشانی سفید
سه مه se me زنبورهای عسلی که در دفعه ی سوم از تخم بیرون آیند
دم پره dam pare نزدیک – دم دست
جیکا چشمه jika cheshme چشمه ای در شرق درازنو در ارتفاعات جنوبی بالا جاده ی کردکوی ...
جز joz گردو
لال زن شو laal zane sho سیزدهم تیرماه مازندرانی برابر با سیزده آبان که یکی از آیین ...
کله پیک kalle pik سر و رو – سر و محدوده ی آن سر و گردن
آرس مار aares maar زنی که به عنوان مادر عروس نقش راهنما داشته و همراه عروس به ...
زور بزئن zoor bazoen ۱قدرت نمایی ۲زور زدن به هنگام شکم روی و زایمان
زمسون zemessoon زمستان
توتو بخردن toto boKhordan تاب تاب خوردن
فلنگه دوستن felenge davestan گریختن – فرار کردن
اشکسه چال eshkesse chaal دره ای در کلاردشت
نرقلاش nar ghellaash از انواع ماهی سفید
پیل او pile ow پول آب – آب بها
فیره fire از توابع دهستان بالا لاریجان آمل
پشته ور poshte var سمت پشت
تلوک talook ۱نام مرتعی در ارتفاعات چرات سوادکوه ۲نام محلی در جنوب شرقی ...
غرشل هکاردن ghershel hekaarden چیزی را با ضربه ی سریع بریدن
سر سرکتن serre sar katan پی به رازی بردن – از شیوه و روش کاری آگاه شدن
ملیچ malich نارون کوهی – گونه ی دیگر آناجا است که ملج هم گفته می شود
رخس ماری raKhos maarey بازی قایم باشک
شال ساجه shaal saaje نوعی گیاه وحشی که شباهت زیادی به جارو دارد
بی وقر bivaghr بی ارزش و فاقد متانت لازم در شخصیت
برجی barji ۱بره ی خال خالی سیاه و سفید ۲حیوان خال خالی ۳آبله رو
پلنگ مشک palenge meshk نوعی سبزی معطر و خوراکی که نام های دیگر آن شنگ و وارنگ به ...
جرغ جیرغ هکاردن jeragh jiregh hekaarden ۱از گرسنگی ضعف کردن ۲صدای که به هنگام گرسنگی،از شکم برآید ...
هوسه hoose جدا شدن – سوا شدن
هاره haare ۱از توابع بالا لاریجان آمل ۲ببین
برف – چال – سی barf chaal si از توابع دهستان بندپی بابل
بال کونه baal koone فنی است در کشتی که کشتی گیر به طور ناگهانی دست حریف را به ...
بید دره bid darre نام مکانی در سوادکوه
مهمون خنه mehmoon Khene اتاق بزرگ و آراسته شده ی خانه جهت پذیرایی از میهمان میهمانسرا ...
دس بکت das baket ۱از کار افتاده ۲وامانده
تس بدی tasi bedi چشم و هم چشمی
دغمسه daghmase گرفتاری – تنگنا
سس پلا sase pelaa پلوی بی نمک
گیل محله gil mahle از توابع خرم آباد تنکابن
شم به کئو sham be kaoo نوعی نفرین به معنی از ریشه خشکیدن
دم سو دم سو demso demso ۱خایه مالی کردن ۲چاپلوسی

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۳۷۹۹
mod_vvisit_counterديروز۷۵۷۲
mod_vvisit_counterاين هفته۲۵۵۳۲
mod_vvisit_counterاين ماه۱۱۰۶۶۶
mod_vvisit_counterجمع۱۴۹۸۵۲۴۸

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني