مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
بسر basero ۱حرف بزن،پارس کن ۲امر به حرف زدن از روی تحقیر(از مصدر بسروسنbaroossen) ...
نمسی nemsi چرت
خشک بوی Kheshk bavey خشک شده
بلند belend ۱بلند ۲بالا گرفتن
په دست pedast کتف
انار ترشی enaar tershi که همان رب انار ترشی سیاه استبرای تهیه ی رب انار ابتدا انار ...
بد لج bad laj سمج و لجوج
بتوسه batoose ۱ساییده ۲داغ شده
زنگیان zangeyaan روستایی در شمال گرگان که بیشتر به زنگی مله مشهور است
سوج و ویج sooj o vij التماس و تضرع عجر و ناله
پف داشتن pof dashten ۱کنایه از:کلید امور را در دست داشتن ۲آگاه بودن به رموز کار ...
دونچال donchaal از توابع گیل خواران شهرستان قائم شهر
تنگال tangaal یدک – یدکی
پشتکی pashtaki ۱معلق زدن ۲پشتک وارو زدن
جیلا jillaa خمیری که برای ورآمدن آماده شود
بسپارسن bespaaressen ۱سفارش کردن ۲سپردن
مول خی moole Khi مول خی
درهایتن dar haayten ۱ایجاد درگیری ۲آغاز شدن
در درو der deroo به دروغ – دروغین
قر قروک ghor ghorook با قرقره – کوکر شکم سفید – پرنده ی خشکی زی
دخس daKhes خمیده شو – دولا شو
قلاج نون ghollaaje noon نوعی نان ضخیم
هروت horoot خسته و مانده کوفته
دکلسن dakelesen ریختن – ریختن دانه های غلات در اثر زیاد رسیدن محصولتعلل ...
الیز eliz تداعی معانی – گفتار یا کاری که موجب یادآوری خاطره ای شود ...
شرت بزان shert bezaan صدای ریختن ناگهانی آب از ظرف و از بلندی
چرخ دوسن charKh davessan در منگنه قرار دادن – در تنگنا گذاشتن – روزگار کسی را سیاه ...
پیش دینگن pish dingen ۱بدرقه کن – مشایعت کن ۲جلو بینداز
تته tate از روستاهای فیروزجاه شهرستان بابل
پی مد pey med روستایی از توابع دهستان میان بند نور
تیناری خس tinaari Khes ۱کسی که به تنهایی بخوابد
هپتی hepti نانی که از آرد برنج تهیه شود
اون کتره on katre آن بار – آن دفعه
دار کندل daar kandel کندوی عسل که از تنه ی درختان سازند
سیب بدائن sib bedaaen نهیب زدن – در فشار گذاشتن
بل بو bale boo بوی گند که در اثر گرما پراکنده شود
دتکه بییاردن de take biyarden حالتی در هنگام تیراندازی با تفنگ که چاشنی عمل کرده ولی تفنگ ...
خریون Kheryoon از توابع دهستان بندپی بابل
ترسیکا tarsikaa ماده گاو دو نیم تا سه ساله که آماده ی جفت گیری باشد و هنوز ...
خو تله Khoo tale تله ی مخصوص به دام انداختن خوک
رکاب دار rekaab daar ظرف فلزی پایه دار
پس وگرسن pas vegarsen برگشتن – بازگشت کردن
خال دتر Khaal deter دخترخاله
پش ور peshvar ۱جلو – از روبرو ۲از طرف پشت(این واژه در مناطق مختلف دارای ...
تلی شورکا tali shoorkaa جارویی که از نوعی گیاه ساحلی درست شود
دم لالنگ dem laalang دم جنبانک
پیرارک piraarek دو سال پیش
تفنگ بزوک tefeng bazook مرتعی پرتاسی در حوزه لفور سوادکوه
کاش بییاردن kaash biyaarden ۱خزه آوردن درخت یا سنگ
اتا ataa نخ

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۰۹
mod_vvisit_counterديروز۸۲۶
mod_vvisit_counterاين هفته۱۳۴۵
mod_vvisit_counterاين ماه۱۳۴۵
mod_vvisit_counterجمع۱۱۵۶۴۱۲۳

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني