مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
توم شوری toom shoori عمل زدودن آب و گل اضافه از ریشه های نشای برنج
هوله hoolle ۱عجله ۲زود
وله وله vale vale مرحله به مرحله
چار شمین chaar shammin از توابع دهستان بابل کنار بابل
هستمک hastomak وسیله ای که زیر چرخ آسیاب قرار گرفته و چرخ بر روی آن بچرخد ...
لته لتکا lateletkaa ۱باغ و باغچه ۲زمین مرزبندی شده
بوجارنی boojaareni ۱بسیار خسته ۲غربال شده
پی pay در کارگاه بافندگی به محدوده ی کارگاه پارچه بافی گویند
پوس کلا poos kelaa کلاه پوستی
جیرز jiraz نام گلی جنگلی شبیه آلبالو
او – کنس o kenes از انواع ترشی محلی که مواد آن ازگیل،آب و نمک می باشد
چشته خار cheshte Khaar ۱عادت کننده ۲طمع ورز
قانج و سونج ghaanj o soonj کوفته شدن عضلات قولنج در اثر گرم و سرد شدن
یخه yaKhe یقه – گریبان
پچ بخردن pej baKherdan پیچ خوردن پا و دیگر اعضای بدن
سینه پیش هادان sine pish haadaan اظهار منیت و غرور کردن
پیاز رنده peyaaz rande رنده – وسیله ای برای ریز کردن و رنده کردن پیاز که فلزی یا ...
گو دسته go daste رمه ی گاو
الولو aloo loo مترسک – موجودی خیالی که با آن کودک را بترسانند
کوپینگ تلا koping telaa
بکنیئن bakennien کندن
خوشل Khoshal روستایی از دهستان زانوس رستاق کجور نوشهر
مرافه شری merafe shari جنگ لفظی – کشمکش
لیس کتی lis keti از توابع بندپی بابل
بداشتن bedaashten ۱زاییدن ۲نگه داشتن
گلم gelam ۱منگوله ۲رشته ها یا نخ های یک اندازه ی اطراف قالی یا پتو
دونا doonaa نام دهکده ای در نور
دارمیش daar mish موش درختی
خال پشو Khaal peshoo گشت و جستجوی شبانه برای پیدا کردن جای خواب قرقاول
جمه joma جمعه – آدینه
آج aaj ۱نوعی قارچ ۲پوست کندن انار،گردو و پرتقال
قورمئو قور مئو کاردن ghormao ghormao kaarden غرغر کردن و آماده ی دعوا شدن
بترکلا beter kalaa از توابع دهستان کمررود نور – بطاهر کلا
شرواشن shar vaashen از توابع بندپی واقع در حوزه ی شهرستان بابل
شالی shaali ۱گوسفند قهوه ای رنگ ۲شالی،شلتوک
خینگه – دار Khinge daar نام بومی ماهی کفال
کچ رستاق kachrestaagh از توابع چهاردانگه ی سورتچی ساری
کو پره koo pare دامنه ی کوه – جایی که سر بالایی کوه آغاز می شود
نقره – پل neghre pel رسمی در مراسم عروسی که براساس آن به هنگام عبور عروس از هر ...
گارده دار gaarde daar با شهامت – با جرات
رغ regh ۱هرچیز آبکی و متعفن ۲مدفوع آبکی
افتو aftoo ۱رنگ بزرگ که برگردن گاو اندازند ۲ظرف آب
لیلاسر leylaa sar از مناطق کوهستانی و ییلاقی شاهکوه و ساور در استرآباد
ماقر بمئن maagher bemoen ۱اقرار کردن ۲به زور اقرار کردن
یلخی – وان yelKhi vaan نگهبان و مراقب اسب های رام نشده
خداد Khoddad خداداد نامی برای مردان
کل قد kol ghad ۱آدم قدکوتاه ۲نوعی پرنده ی کوچک به اندازه ی چکاوک
کلاچ سک kelaache sak سگی که به رنگ سیاه و سفید باشد
فسار fesaar ۱فضولات بینی ۲تفاله ی چای
کی کاووس keykaavoos از شاهان زیاری که به مدت بیست و هشت سال در گرگان و بخشی از ...

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۷۴۱۴
mod_vvisit_counterديروز۷۶۹۱
mod_vvisit_counterاين هفته۴۵۹۸۱
mod_vvisit_counterاين ماه۱۴۸۳۲۰
mod_vvisit_counterجمع۱۵۶۰۲۵۸۲

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني