مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
سهل بویئن sahl baveyan تلخ و فاسد شدن میوه و غذا
شتال shetaal ۱پخته شده – میوه ی رسیده ۲آبدار ۳گل آلود ۴غرقه به آب – خیس ...
بپجیین bapejiyen پختن
جندکاسره jonde kaa sare گاو سرایی که در آن گاو نر جوان و تخمی پرورش داده شود
چاکه chaake ۱مکانی که آب آن را گود کرده است ۲شکاف زمین در مسیر رودخانه ...
پجار pejaar ۱تنقلاتی که در شب نشینی برای میهمان تدارک ببینند ۲ردیف چوب ...
روز مز rooz mez کارگر روز مزد
پلا بپتن pelaa bapeten برنج پختن
درو – دپوشه deroo depooshe ۱فتنه گر ۲نیرنگ باز
توتم جار tootem jaar کشتزار توتون
لرخمن ler Khemen از توابع بابل کنار بابل
جهندم – نیم – سوت jahandem nim soot در اصطلاح به آدم سیاه سوخته گویند
تفنگ دار tofang daar ۱ژاندرام – تفنگ دار
گوران gooraan طایفه ای در منطقه ی سوادکوه
لاپاشمه laapaashme گشاد و شل
ده چله de chele به حمام رفتن زائو،ده روز پس از زاییدن
کلو کانی kaloo kaani کلوخ خردکنی که از تمهیدات آماده سازی زمین کشاورزی است
کلا گردیک هدائن kelaa gerdig hedaaen
نفرینگ nefring ۱نفرین – لعنت ۲ناسزا
دریایی سگ deryaaei sag فک – سگ دریایی
مار په maar pe خوبی و خصلت مادر را به ارث بردن
قراب سرا gharaab saraa از توابع دهستان سجارود بابل
قاب ghaab ۱بشقاب بزرگ مسی – سینی ۲کشکک زانوی گوسفند که در قاب بازی ...
لوچه loochche لب پایینی
چارموس chaar moos باسن کلفت و چاق
سرخ بینی serKhe bini میوه ی درخت انجیلو که جهت تغذیه ی دام استفاده شود
پیش رو pish roo چهار روز بعد
سرخک serKhak نام مرتعی در نور
سوته ده soote de روستایی در بندرگز
جی ji جان – روان
راه کل raah kel مسیر راه – امتداد راه
دشته dashte درسته – تمام و کمال
بلو baloo چناتر
لزیر lazir ۱چاه کن ۲پرخور
چم و رج cham o raj ۱زیر و بم – فوت و فن ۲ریزه کاریها ۳راست و ریست کردن ۴نظم ...
اربه arbe خرمای جنگلی که از آن دوشاب به دست آید
مرغانه ماست merghaane maast نوعی خورشت ساده که با نان میل شود
پتکی petaki پس گردنی
پرج – بند parch band ۱اتراق گاه ۲هموار و گسترده
دل گو del gav کنایه از:شجاع و نترس
اندن ondon آب بندان
بالا پایین – کاردن baalaa paayin kaarden ۱سبک و سنگین کردن ۲جهت انجام کاری خود را به دردسر انداختن ...
اشکه eshke ۱پنجره ی کوچک ۲پشته و توده ی برگ و شاخه ی درختان
موشامله mooshaa male نام دهکده ای از دهستان بالا لاریجان آمل
وله کاپ vale kaap فنی در کشتی محلی
لرزانک larzaanek نوعی رقص که در آن رقصنده به طور مداوم در اندامش ایجاد لرزش ...
گردنده gerdende ۱گردشی – آدمی که همیشه در گردش است ۲دوار
بنده bande آویزی از ریسمان که خوراک را در آن می نهادند تا فاسد نشود
انگرتو angerto کژدم
تئاوری teaaveri توان – توانایی

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۶۹۷
mod_vvisit_counterديروز۳۹۶۷
mod_vvisit_counterاين هفته۸۷۵۱
mod_vvisit_counterاين ماه۱۴۴۵۰۶
mod_vvisit_counterجمع۱۳۹۵۵۹۳۷

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني