مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
گرس چله gors chele
زنجه را zenje raa ۱راه باریک ۲سوراخ کوچکدر ورودی کندو
روجاشهر roojaa shahr مرتعی جنگلی در حومه ی نوشهر
بندسن bandessen اصابت کردن – برخورد کردن
او دنگ پر o dange par پره هایی که روی محور چرخشی آب دنگ قرار گیرند
چرنیکه chernike از مراتع لنگای واقع در شهر عباس آباد
خال Khaal دو چوب کمانی شکل که دو سر آن را به خیش بندند
درنه derne بخشی از بدنه ی قلیان
بنین benyon ۱دیوار گلی – چینه ی کوتاه ۲پایه ی ساختمان ۳بخش صاف و همواره ...
سسک sesk به معنی کوچک که نام پرنده ای است
نور noor بقعه ای متبرکه در گرگان
کلاچ پر kelaach par کلاغ پر نوعی بازی است
ولاردنی velaardeni پاره شده – باز شده
لخه leKhe ۱مندرس – کهنه ۲زن هرزه
دل بکندیین del bakendiyen دل بریدن از کسی – دل کندن از کسی
روجن ۱پنجره ۲روزنه
دراز بکشیین deraaz bakeshiyan دراز کشیدن به قصد استراحت و خواب
پشمی شخ pashmi sheKh پرنده ای کوچک – سسک – الیکایی
قناق ghenaagh ۱قنداق کردن بچه ۲قنداق تفنگ
شیخ پر sheyKh par نام قسمتی از زمینهای کشاورزی دشت سر آمل
دار سنیئن daar senian روشن کردن
تنبکو tanbakoo تنباکو
بسائن bosesten بستن
کلش kalesh چوب نوک تیز شمشاد که چون زوبین در معبر گرازها بر زمین فرو ...
وشته واش veshte vaash ۱نوعی خورشت بومی ۲نوعی سبزی
نیشت nisht نوک اولین جوانه – جوانه ی نورسته
ورشه کین varshe kin کناره های بام در خانه های روستایی – چکش گردان
پیشنی pisheni پیشانی
چور choor ۱نوعی علف هرز که در مرداب و مزارع روید ۲شالی زار یا هر مزرعه ...
وستا کلا vostaa kelaa از توابع علی آباد قائم شهر
پلت هاییت palat haait از مراتع نشتای شهر عباس آباد
بالا جلین baalaa jelin روستایی از دهستان استرآباد جنوبی گرگان است که در فارسی جلین ...
شلته shelte ۱شاخه ای از درخت ۲یک خوشه از شالی یا گندم ۳شانس
بز ری bez rey ۱راه باریک ۲راه بز رو در کوهستان
اشکم – شویی eshkem shooi اسهال – شکم روی
وزوار vezvaar مرتعی از توابع شهرستان بندرگز
توش tosh ۱شکمو ۲انسان یا حیوان شکم گنده
دپر کسن daper kessan لرزیدن
دلرز delarz ۱لرزش شدید ۲شوکه شدن
شرشر shar shar ۱جار و جنجال سرو صدا کردن ۲طعام دادن در ایام سوگواری محرم ...
شپ شپ shep shep صدای راه رفتن در آب
زنج zenj ۱بیماری گر ۲حفره ی موجود در درخت و صخره ها که مورد استفاده ...
خز Khez ۱مکان لغزنده ۲لغزش
بنی beni رنگ سیاه حاصل از دود
لالا هکاردن laalaa hekaarden ۱لالایی خواندن ۲خوابیدن
خو گیر Khoo gir زمین که گذرگاه خوک باشد – راه و مسیر گذر خوک
درانگستن dar engestan ۱گندم به آسیا ریختن ۲پهن کردن لباس به روی بند ۳پوشاندن با ...
تری teri نهیب – تشر
بن آییر ben aaeir زیردیگی برای رو سفره
پر و پرغال par o parghaal ۱آغل و مانند آن ۲پرچین و سرشاخه ی درخت پیرامون آن

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۶۶۴
mod_vvisit_counterديروز۷۱۶۶
mod_vvisit_counterاين هفته۶۶۴
mod_vvisit_counterاين ماه۱۷۸۹۸۴
mod_vvisit_counterجمع۱۴۸۳۱۹۴۰

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني