مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
لنگه lenge قسمتی از چرخ نخ ریسی سنتی
موزنی moozni نام مرتعی در آمل
نفس بست nafes bost نفس بریده – از نفس افتاده
این دره in dere این را – این یکی
سرشن sar shan تخته هایی که در گاوبنه روی دو چوب متوازی و بر بالای جایگاه ...
مد mere برای من
اسکت esket ۱سبک – چابک ۲سلامت کامل ۳پابرجا
چاپ chaap دروغ
اسپرز esperez نام قلعه ای قدیمی که خرابه های آن بر روی یالی از زرین کوه ...
شتر گردن sheter gerden شتر گردن
وسکل vaskal از توابع دابوی جنوبی در آمل
دخ بخه daKhe baKhe کنجکاوی – جستجوی بی اجازه جستجوی بی ثمر
هفته شو hafte shoo مراسمی که در شب هفتم تولد نوزاد بر پا می شود
رادار raadaar چشم انتظار
روشن هاکردن rooshen haakerden روشن کردن
تمیره tamire ۱غذای رژیمی ۲بدون خورشت
کنه پیش kenne pish آشپزخانه
اسپک espek ماهی سوف
کرات – تپه keraat tappe از توابع بابل کنار واقع در منطقه ی بابل
لپا leppaa چوب دو شاخه که در خرمن کوبی به کار رود
پنجه ساغری panje saagheri نوعی کفش زنانه که در قدیم متداول بوده است
دندون سری dandoon sari آش شیر برنج که پس از در آوردن اولین دندان نوزاد پخته شود
تیر خال گردن tir Khaal gerden از توابع بندپی بابل
قلی هاکاردن ghali haakaarden قلع اندود کردن – سفید کردن ظروف مسی
مرس قلی چی mers ghali chi آن که ظرف های مسی را با قلع جلا دهد مسگر
تیل تو tilto ۱کسی که پوست تیره داشته باشد ۲بدرنگ
پارچین کلی paarchin keli مرتع و کشتزاری در روستای کدیر نوشهر
چت chet ۱پارچه ی چیت ۲نام چشمه ای پر آب در نزدیکی روستای انار و واقع ...
شش انگوشتی shesh angooshti کنایه از افراد:افراد بدجنس
بر ber ۱شیره ۲اهرم ۳عددچهار
پخ peKh ۱خنده ی ناگهانی و یک باره – معادل پگ و پگی فارسی ۲کلمه ای ...
کلیا kalyaa از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزار جریب بهشهر
بزمینون bezminoon روستایی از دهستان دشت سرآمل
شکربه shakare beh نوعی به شیرین و خوش طعم به مرغوب
سنگی سه sangi se سنگ دستی برای خرد کردن برخی چیزها مثل نمک و دیگر مواد
بلج خونی belei Khooni مرتع و چشمه ای در منطقه کجور
بسکله بسوت beskele basoot مرتعی در راستوپی سوادکوه
دس بوردن das baverden ۱مأنوس کردن گوساله با مادرش ۲دست بردن ۳کورتاژ کردن
امزنا emzenaa ازبنا
میکال mikaal مرحله ای از رشد شالی در خزانه که دانه ی آن سبز شود
موره – آش moore aash موره را شسته ریز کرده با برنج بار گذارند تا حلیم شود و آن ...
قراری gheraari کارگر قراردادی
سرتاق sartaagh ۱روستایی از توابع بندرگز ۲تاق بالایی
سیوتشکل+seyo tashka هيمه ي نيمه سوخته
واله vaale از توابع ولوپی سوادکوه
هزان hozaan داخل کردن چیزی در چیز دیگر
سزده بزوئه sezde bazoe در باور عوام به معنی دچار شدن به نحسی عدد سیزده – نوعی نفرین ...
اته دیم atte dim ۱ نیم رخ – یک پهلو ۲یک طرف بدن
زلیته بکشیین zelite bakeshiyen شیون و زاری کردن – نالیدن
سنگتو sangto روستایی در نوشهر

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۲۹۵
mod_vvisit_counterديروز۷۸۳۵
mod_vvisit_counterاين هفته۲۹۵
mod_vvisit_counterاين ماه۱۷۵۲۱۱
mod_vvisit_counterجمع۱۶۵۲۳۶۵۸

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني