مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
روش roosh ۱پسوند فاعلی به معنی فروشنده ۲سپیدرو ۳چوبی که با آن شیر ...
غلته ghalte ۱آشغال ریز ۲غوطه
مرد بزئن mered bazoen بفرما گفتن
پتی – بزئن peti bazoen مجرا و سوراخی را مسدود ساختن
امروز amrooz امروز
رفو refoo رفو
کاس کول kaas kool از مراتع لنگای شهر عباس آباد
ششمامی sheshmaami هندی
جیک و بک jik o bek ریز و درشت
گل جاری gel jaari از توابع چهاردانگه سورتچی ساری
چارمخه chaar meKhe ۱نوعی قرار داد بین گالش ها
پلی بزئن pali bazoen ۱به پهلو افتادن – غلت زدن ۲واژگون کردن
گل چاله سر gel chaale sar از توابع قره طغان بهشهر
سام قله saam ghale قلعه ای تاریخی در مرتع رستانک،رو به روی گنگرج کلا که از قلاع ...
خروش جاری Kharoosh jaari مزرعه ی خطیر در روستای انارستان بابل کنار بابل
پس کل pas kal پشیمان شدن و بازگشتن از راهی که طی شد – پس گرد – عقب گرد
جانبه jaa bene مکان – جا
مزدور mezdoor ۱مزدور ۲کارگر فصلی یا قراردادری برای مزرعه
خوردکش Khoord kesh ادرار شاش
بلده balede ۱روستایی از بخش خرم آباد تنکابن
تاب taab گوسفندی که زودتر از نژاد بومی فربه شود – گوسفند اصلاح نژاد ...
لینگ چک linge chak ۱پشت پا زدن ۲فنی درکشتی محلی
جهد jahd ۱کم – اندک ۲دو عطسه ی پیاپی
سر سایه sar saaye ۱سایه بان ۲پناهگاه ۳ارشد خانواده – حامی
اسکلیم eskelim مرتع و آبادیی از توابع لفور
غبن دوستن ghaben davesten با تلاش کاری را به پایان رساندن
گلی geli بند
کرمئوش kermaoosh نوعی قارچ
روبنگتن roo bengetan رو انداختن
یل yel ۱پسوند فاعلی به معنی:گذارنده ۲آن که چیزی را می نهد یا می ...
چنه وند chane vand پوزه بند
هرد hard صوتی برای بازگرداندن و تغییر مسیر گاو
لم کلا lam kelaa کلاه نمدی
یالو yaaloo روستایی از منطقه ی روشن آباد کردکوی
ابلق کهر ablegh kahar چهارپایانی که پوستی با لکه های زرد متمایل به قهوه ای و سفید ...
دسه بسه بویین dose bose baviyen ۱پاره شدن ۲خسته شدن
پله pele ۱پیچ خورده ۲سرگردانی در کار که مسبب آن خود شخص باشد
شباش shabash ۱شادباش ۲شاباش سنتی در عروسی که برای عروس و داماد پول هدیه ...
آخور بن aaKhoor ben نام مرتعی در آمل
مرگ ور marge vere نوعی نفرین به افرادی که عمل آن ها حسادت نفرین کننده را بر ...
دپیتن dapitan ۱پچیدن ۲درگیر شدن – به باد کتک گرفتن ۳دگرگون شدن هوا ۴کینه ...
دایی پسر daayi peser پسردایی
واهشتن vaa hoshten گرفتگی عضله ی کمر
وازیک vaazik نوعی ماسه های ریز
دردین dardin از دهات بابل
وازک vaazak از توابع میان بند نور
پیشی pishi ۱بدرقه – مشایعت ۲از اصوات برای صدا زدن گریه
ور بمئن var bemoen ور آمدن خمیر – آماده شدن خمیر برای پخت
کویش kavish آب دزدک
کوهسار کنده koohsaar kande از توابع میاندرود شهرستان ساری

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۱۵۳
mod_vvisit_counterديروز۳۴۰۶
mod_vvisit_counterاين هفته۱۰۸۵۵
mod_vvisit_counterاين ماه۳۸۴۰۸
mod_vvisit_counterجمع۱۱۶۰۹۰۸۰

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني