مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
دم و دی dam o di دم و دود
اوپرت operet روستایی واقع در هزارجریب بهشهر
لودکتن lo daketen ۱اخم کردن – ناراحت شدن ۲قهرکردن
کنه کلباد kone kolbaad روستایی در سیزده کیلومتری غرب بندرگز که نام دیگر آن کانه ...
کره مونگه شو kare moonge shoo شبی که ابر جلوی نور و پرتوافشانی ماه را بگیرد و محیط را تاریکتر ...
ددوش dedoosh ۱دوشیدن دوباره گوسفندان ۲دو سو – دو طرف
سبزه میدون sabze midoon از محله های قدیمی شهرستان ساری و بابل
پیش بن pish ban ۱تکیه گاه – نقطه اتکا ۲کمک – یاور ۲ پیش بند
وره vare بره
لاخ laaKh حفره
بخندیین baKhendiyen خندیدن
ترشی بشتن tershi beshten ترشی انداختن – ترشی ریختن
دال خانی daal Khaani از توابع رامسر
اشتن eshten ۱گذاشتن ۲فرو کردن در چیزی ۳نزدیکی کردن
الیما alimaa گیاهی بومی شبیه پیازچه که در کنار جویبار روید و به جای سبزی ...
زرد آویج zard aavij نام مرتعی در آمل
زمنج ولگ zemenje valg نوعی گیاه دارویی که بر زخم نهند
سر حرف هاکردن sare harf haakordan باب سخن آغاز نمودن
ائی aei دوباره – بعد
گرم کش garm kash نام دهکده ای در کوهستان کلارستاق چالوس
شاهکام shaahkaam مرتعی از توابع شهرستان گرگان
خاجیر khaajir ۱خوب – درست ۲زیبا ۳تندرست – سالم
بالک baalek ۱نردبان ۲اهرم چوبی ۳چوبی که در جلوی خیش قرار دارد و طناب ...
خب Khob ۱خوب ۲زیبا ۳درست ۴در مقام حرف شنوی از کسی به کار برده می ...
خیک بکندستن Khik bakendesten پوست کندن
چپروافی chaper vaafi توربافی بافتن چپ و راست تار و پود
پو poo ۱فوت دمیدن به آتش با هر چیز ۲راز و رمز
راستیم raastim از سمت راست – طرف راست
خی بون Khi boon نگهبان و مراقب خوک
چشم کار cheshme kaar میدان دید – برد بینایی
این ور in var این طرف – این سوی
ریخه riKhe ریشه و کنده ی درخت
داله daale ۱نوک پستان گاو ۲حلقه ها و پولک هایی که بر گردن آویزند
چسن chesen کسی که زیاد می چسد
چام زن chaam zen آن که از خستگی در جایی توقف و استراحت کند
درون کلا daroon kelaa از توابع دهستان بابل کنار بابل
گاودم لافند gaavdom laafend طناب بافته شده از موی دم گاو
جوهر johar ۱گوهر – جوهر – وجود ۲نفت ۳مرکب – جوهر
رنگ زردی بکشین rang zardi bakesheyan ۱سختی و بیماری کشیدن ۲شرمنده بودن
سلف selef ۱نوعی گیاه خوردنی صحرایی که در بهار روید – سلف ۲برگ چغندر ...
یکشوب yek shoob از توابع بابل کنار بابل
نشت آب nasht aab
پندر pendar از توابعدهستان فریم ساری
ماس maas ماست
این سر کت in sar kat این دفعه – این مرتبه
پادنگ تاقله paa dang taaghele حلقه ی آهنی متصل به طرفین سر پادنگ و دندانه های آن
پوشاله زئن poshaale zean سوت زدن
قاچ هکاردن ghaach hekaarden ۱ظاهر شدن متوالی در جلوی دیگران ۲قاچ زدن
برق bargh آذرخش – برق آسمان
جرقاز jerghaaz شاخ و برگ خشکیده ی درختان

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۴۶۷۶
mod_vvisit_counterديروز۸۰۲۰
mod_vvisit_counterاين هفته۲۰۰۴۱
mod_vvisit_counterاين ماه۱۶۸۵۷۴
mod_vvisit_counterجمع۱۴۵۹۴۰۷۱

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني