مازندراني به فارسي آوانگاري فارسي به مازندراني
گنسن ganesen اصابت کردن – برخورد کردن
امن oman آمدن
پل تادگاردنی pel taadegaardeni سقف خانه هایی که بر سه پایه ی چوبی استوار شود – نوعی سقف ...
لشگرک lash garak روستایی در تنکابن
کمک kamek مقدار کم
خف بزئن Khaf bazoen کفک زدن
قرت هادان ghort hadaan ۱بلع نمودن – پایین فرستادن از گلو ۲مجازا به معنای مال کسی ...
اسر اباد esraabaad نام قسمتی از شمال غربی قائم شهر
ورهکاردن var hekaarden ۱آغشته کردن ۲مالیدن
دروغ دوند derogh davend دروغ بستن – دروغ – پیرایه بستن
بیشه bishe از روستاهای شهرستان قائم شهر
کبریا کلا kebreyaa kelaa از توابع کنار شهرستان بابل
نتج nattej نهی تلاش کردن – تلاش مکن
کرمکا kermekaa سنگ قپان
رنه rene ردپا
شتر حال shetere haal ۱از ریز مقامات موسیقی – شتر+حال ۲تکه ای سازی مربوط به نی ...
بچسین bachesian چسیدن – باد و گاز گندیده روده ها را خارج ساختن
ظرسری zor sari هنگام ظهر –موقع ظهر
گل به گل هدائن gal be gal hedaaen ۱گرم صحبت ۲گرم صحبت شدن
اجنگ ajeng ۱کسی که سر و روی نامرتب و پریشان دارد ۲موهای درهم و پریشان ...
کینگه بنی kinge beni هر نوع وسیله ای که به عنوان زیرانداز و برای نشستن از آن استفاده ...
دندون – وج dandoon vej ۱دلاک ۲کسی که دندان می کشد – دندان پزشک
درکه سر derekesar از توابع دهستان گیل خواران قائم شهر
باپلو baappeloo پروانه
ژاژ zhaazh ۱حالتی از هر نوع برآمدگی ۲برآشفتگی ۳حالت موی پف کرده
دلل delal نوعی پشه ی کوچک و ریزتر از پشه ی معمولی
حیرون heyroon ۱حیران – آشفته – گیجنامی برای زنان
سقلمه بزوئن seghelme bazooan ضربه زدن با بند دوم انگشتان دست
زگ زگ zeg zeg اندک اندک
جنم jannem دوزخ – جهنم
تالب تالبا taaleb taalebaa
این جور injoor این طور
ددا dadaa خواهر
وچه سن vache sen ۱کم سن و سال ۲بچه سال
اگرتیج کلا eger tij kelaa روستایی از دهستان بیشه ی بابل
دبوک debook دیو کوچک
گال مخ gaal meKh ۱میخی که به دیوار کوبند و روی آن چیزی آویزند ۲میخ آهنی بسیار ...
کافینگ هاکرد kaafing haakerd مرغی که پرهای باد کرده دارد
کل kel ۱یک عددگردو ۲گردوی درشت
این لنگ اون لنگ هکاردن in leng oon leng hekaarden این پا آن پا کردن(در اثر هیجان و اضطراب)
شل شکار shele shekaar شکار زخمی – زخمی کردن شکار
تش کین tashkin جلوی آتش – کنار آتشی
شهر شیش shahre shish ترکه و نهال شمشاد که در شیروانی خانه های روستایی کاربرد ...
دآ daa قربان –فدا
سچار sechaar روستایی از دهسان کوه پرات نور
قشقرق gheshgharagh سر و صدا – جار و جنجال
بال – ون baal van پارچه ای که هنگام درو به دست پیچند
چاپچی chaapchi دروغگو – گزافه گو
خال Khaal دو چوب کمانی شکل که دو سر آن را به خیش بندند
آبرودار aabroo daar با آبرو

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۳۴۳۴
mod_vvisit_counterديروز۵۲۳۰
mod_vvisit_counterاين هفته۱۹۲۶۷
mod_vvisit_counterاين ماه۸۷۳۷۳
mod_vvisit_counterجمع۱۳۲۳۷۷۱۳

نظر سنجي

ميزان آشنايي شما با زبان مازندراني